تبليغاتX
یادداشت های کوروش

از صبح پاشدم رفتم دنبال این کارای امتحان.
کلی مدارک برابر با اصل کردم.
بانک رفتم.
اونم بانک ملی...
وای...
اونوقت اینهمه راه رفتم اونجا.
میگه همشو باهم بیار!
دلم میخواست...
هیچی.
نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387  توسط کوروش  | 


Blog Skin