هورااااااااا...
بالاخره وصل شد.
تبریک میگم.
خیلی خوب شد.
آخی.
راحت شدیم.
به به.
صدای عروسی میادا...
شدید.
بالاخره وصل شد.
تبریک میگم.
خیلی خوب شد.
آخی.
راحت شدیم.
به به.
صدای عروسی میادا...
شدید.
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387  توسط کوروش
|
از صبح پاشدم رفتم دنبال این کارای امتحان.
کلی مدارک برابر با اصل کردم.
بانک رفتم.
اونم بانک ملی...
وای...
اونوقت اینهمه راه رفتم اونجا.
میگه همشو باهم بیار!
دلم میخواست...
هیچی.
کلی مدارک برابر با اصل کردم.
بانک رفتم.
اونم بانک ملی...
وای...
اونوقت اینهمه راه رفتم اونجا.
میگه همشو باهم بیار!
دلم میخواست...
هیچی.
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387  توسط کوروش
|
خوشبختانه این یکی بخیر گذشت.
البته حق من این نمره نبود.
ولی خب مهم این نیست.
مهم اصل کاره.
این اصلا تعیین کننده نیست.
ولی خب باید از اینم رد میشدیم دیگه.
حالا میریم تا ببینیم چی میشه.
الانم نمیدونم چرا سرم داره میترکه.
فردا هم کلی کار دارم.
وای...
کی حوصله اینهمه کار و داره.
تو این گرما...
البته حق من این نمره نبود.
ولی خب مهم این نیست.
مهم اصل کاره.
این اصلا تعیین کننده نیست.
ولی خب باید از اینم رد میشدیم دیگه.
حالا میریم تا ببینیم چی میشه.
الانم نمیدونم چرا سرم داره میترکه.
فردا هم کلی کار دارم.
وای...
کی حوصله اینهمه کار و داره.
تو این گرما...
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387  توسط کوروش
|
خب فردا هم که دوباره قراره بریم امتحان بدیم.
همون امتحانه که اوندفه خراب شد.
با اون سوال دادنشون.
حالا ببینیم فردا چیکار میکنن...
البته اگر اینان که بازم...
حالا ببینیم چی میشه.
من نمیدونم چرا همش استرس الکی دارم.
هی خوابم نمیبره.
همون امتحانه که اوندفه خراب شد.
با اون سوال دادنشون.
حالا ببینیم فردا چیکار میکنن...
البته اگر اینان که بازم...
حالا ببینیم چی میشه.
من نمیدونم چرا همش استرس الکی دارم.
هی خوابم نمیبره.
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387  توسط کوروش
|
چقدر جای خارجی بود...
خیلی خیلی خارجی بود.
مخصوصا قیمتاش.
خیلی ناجوانمردانه بود.
البته مهمون بودمااااا...
شانس آوردم.
ایشالا شام عروسی.
البته اونو که باهم میدیم دیگه.
خیلی خیلی خارجی بود.
مخصوصا قیمتاش.
خیلی ناجوانمردانه بود.
البته مهمون بودمااااا...
شانس آوردم.
ایشالا شام عروسی.
البته اونو که باهم میدیم دیگه.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387  توسط کوروش
|
دیگه همینه دیگه.
آدم وقتی اینهمه تست میبینه دیگه نمیتونه خودشو کنترل کنه.
دیگه چشمام داره در میاد.
حالا خدا کنه جواب بده.
تموم بشه شرش کم شه.
بگو ایشالا...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  توسط کوروش
|
دیشب یهو کلی تست پیدا کردم تو نت.
اونوقت یهو جو گرفت.
دیگه نفهمیدم زمان چجوری گذشت.
دیگه یادم رفت اینجارم آپ کنم.
تازه بعضی از تستاش خیلی آشنا بود.
همرو قاطی دادن.
ای خاک...
اونوقت یهو جو گرفت.
دیگه نفهمیدم زمان چجوری گذشت.
دیگه یادم رفت اینجارم آپ کنم.
تازه بعضی از تستاش خیلی آشنا بود.
همرو قاطی دادن.
ای خاک...
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387  توسط کوروش
|
آخه مگه مجبورید اینجوری سوال بدید.
که بعدشم بگید دوباره برگزار میشه.
خب از اول مثه آدم سوال درست بدبد.
که اینجوری آبروتون نره.
اینهمه چرت و پرت و غلط آخه...!؟
منکه داشتم سکته میکردم دیگه.
اصلا هیچیشو بلد نبودم.
هی با خودم میگفتم پس من اینهمه خوندم پس چرا هیچی بلد نیستم!؟
ولی آخرش بخیر گذشت.
فهمیدم که اشکال از من نیست.
البته منم احساس میکنم هنوز اونجوری که دلم میخواد نخوندم.
یعنی اونجوری که خودم راضی باشم.
ولی الان فقط واسم مهم اینه که هر چی زودتر تموم بشه بره.
دیگه اصلا حس و حالشو ندارم.
تموم بشه زودی بریم دنبال کار و زندگیمون.
آخی...
چقدر خوب میشه.
که بعدشم بگید دوباره برگزار میشه.
خب از اول مثه آدم سوال درست بدبد.
که اینجوری آبروتون نره.
اینهمه چرت و پرت و غلط آخه...!؟
منکه داشتم سکته میکردم دیگه.
اصلا هیچیشو بلد نبودم.
هی با خودم میگفتم پس من اینهمه خوندم پس چرا هیچی بلد نیستم!؟
ولی آخرش بخیر گذشت.
فهمیدم که اشکال از من نیست.
البته منم احساس میکنم هنوز اونجوری که دلم میخواد نخوندم.
یعنی اونجوری که خودم راضی باشم.
ولی الان فقط واسم مهم اینه که هر چی زودتر تموم بشه بره.
دیگه اصلا حس و حالشو ندارم.
تموم بشه زودی بریم دنبال کار و زندگیمون.
آخی...
چقدر خوب میشه.
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387  توسط کوروش
|
یعنی مثلا انتظار دارین من شب امتحان اینجارو آپ کنم...؟
خیلی پر توقعین والا.
آخه مگه میشه.
من همینجوری دارم پاچه میگیرم اینجا.
البته دست خودم نیست.
میدونین که.
اثرات امتحانه خب.
ایشالا درست میشه.
البته شاید.
بستگی داره معرفی بشم یا نه.
حالا تا ببینم چی میشه.
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  توسط کوروش
|
نمیدونم کی گفته من مجبورم اینجارو هر شب آپ کنم...؟!
هان؟
خوب خودم دیگه.
عجب کار سختیه.
آخه همیشه نمیشه اینکارو کرد که.
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387  توسط کوروش
|
