تبليغاتX
یادداشت های کوروش

خیر سرم مثلا دو روز دیگه امتحانه.
اصلا این چند روزه نفهمیدم  چی خوندم...!
اصلا چیزی درست حسابی نخوندم.
البته وقت هست هنوز.
ولی کلا خیلی قاطی شد.
البته واقعا می ارزید.
به اینکه یک آدم کثیف و بشناسیم.
...
نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387  توسط کوروش  | 


دیگه والا این مدلیشو ندیده بودیم.
تا این حد فیلم.
جلو ما به به و چه چه...
اونوقت به یکی دیگه ...
ای بابا.
اینم شد آدم؟
نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387  توسط کوروش  | 


فقط میتونم بگم سرم داره میترکه...
همین!
نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  توسط کوروش  | 


من نمیدونم چرا بعضی از آدما نمیتونن مثل آدم سر جاشون بشینن.
همش باید یه چیزی بگن.
همش باید یه حرف چرتی بزنن.
از بس که خودشون فکرای چرت و پرت میکنن و توهم میزنن فکر میکنن همه اینجورین.
ای بابا.
والا خجالت هم خوب چیزیه.
تحویل بگیری یه چیزی میکن.
تحویل نگیری یه چیز دیگه میکن.
من نمیدونم تکلیف چیه بالاخره.
دیگه حالم از بعضی چیزا داره بهم میخوره.
دقیقا خاله زنگ که میگن همینه.
دیگه تا این حدشو ندیده بودم.
بابا بسه دیگه.
آخه تا کی هی میخواین از این حرفای چرت و پرت بزنین.؟
تا کی میخواین همش بشینین پشت سر این و اون حرف بزنین؟
از بیکاری هی بشینین ببینین کی چیکار کرد...
کی میخواد چیکار کنه...
زود یه چرت و پرتی واسش درست کنین.
بابا همه که مثل شماها نیستن که.
ما هم اگر کاری میکنیم کاملا واقعیته.
نه جانماز آب میکشیم نه میگیم نه.
آخه مگه چیزی میشه که نخوایم بگیم مثل خیلی ها...
مگه ترسی داریم از گفتن واقعیت مثل شماها...!
دیگه کیه که ندونه وضعیت مارو.
دیگه کیه که ندونه چی به چیه...؟
انقدر عالم بی عمل نباشین.
هی نشسته ببینه کی چیکار میکنه یه چرتی بگه زود.
مگه ما مثل تو میمونیم که فیلم بازی کنیم.
من نمیدونم آخه به کدوم ساز برقصم.
خوبی میکنی  یه چیزیه...
اصلا هر کاری میکنی یه حرفی هست.
اه اه...
آخه آدم تا این حد خاله زنک..!
واقعا متاسفم واسه خودم با این اعتماد کردن به بعضی ها.
نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387  توسط کوروش  | 


واقعا بعد از یه مدت که آدم برمیگرده یادداشت هاشو میخونه...
کلی خاطره واسش زنده میشه.
یادش میاد که اون موقع چه حال و هوایی داشته.
این میتونه خیلی لذت بخش و در عین حال ناراحت کننده باشه.
نارحت کننده از نظر اینکه چه دوران خوبی بودن.
خیلی هاشونم که واقعا به یاد موندنین.
آدم هروقت میخونتشون کلی کیف میکنه.
جدا این وبلاگ نویسی هم کار مفیدیست.
البته اگر این مدلی بنویسی.
همش میشه خاطره.
نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387  توسط کوروش  | 


تا حدودی خیالم راحت شد.
البته هنوز مونده ها.
هنوز کلش تموم نشده.
ولی تا همین جاش هم خوب بود.
همینجوری ادامه بدیم یه چیزی میشه بالاخره.
نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387  توسط کوروش  | 


الان تازه درس خوندنم تموم شد.
خوابم میاد.
میخوام برم لالا.
شب کار شدیم.
این چه وضه آخه!
بای بای...
.
.
.
.
نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387  توسط کوروش  | 


Blog Skin