پس از کلی تلاش و همکاری...
بالاخره لاگمو نوشتم.
مشکلی هم نداشت.
آخه اگه بدونید چقدر دردسر داره.
مخصوصا اگر خیلی وقت باشه که ننوشته باشیش.
هی میخواد قاطی شه.
ولی خوشبختانه قاطی نشد.
خیالم راحت شد.
دیگه میره واسه مهر شدن و ...
امتحان.
بالاخره لاگمو نوشتم.
مشکلی هم نداشت.
آخه اگه بدونید چقدر دردسر داره.
مخصوصا اگر خیلی وقت باشه که ننوشته باشیش.
هی میخواد قاطی شه.
ولی خوشبختانه قاطی نشد.
خیالم راحت شد.
دیگه میره واسه مهر شدن و ...
امتحان.
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387  توسط کوروش
|
میگم این مدل عروسی های اینجوری هم جالبه ها...
همچین یه جوریه.
منکه خوشم نمیاد.
یعنی چی که داماد نیست.
خی عروسی نگیرین.
انگار مجبورشون کردن.
خیلی دلتون میخواد آقای داماد تشریف بیارن.
نشستن اونور دنیا با Webcam مجلس عروسی خودشونو میبینن.
به حق چیزای ندیده و از این حرفا.
دیگه عصر ارتباطات داره میترکونه.
آخه اینم شد عروسی...؟!
همچین یه جوریه.
منکه خوشم نمیاد.
یعنی چی که داماد نیست.
خی عروسی نگیرین.
انگار مجبورشون کردن.
خیلی دلتون میخواد آقای داماد تشریف بیارن.
نشستن اونور دنیا با Webcam مجلس عروسی خودشونو میبینن.
به حق چیزای ندیده و از این حرفا.
دیگه عصر ارتباطات داره میترکونه.
آخه اینم شد عروسی...؟!
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  توسط کوروش
|
همچین یهو جو درس گرفت که یادم رفت آپ کنم.
از بس هواشناسی خوندم همه چیرو بهش ربط میدم.
خدا بخیر کنه.
بگو ایشالا...
.
.
.
از بس هواشناسی خوندم همه چیرو بهش ربط میدم.
خدا بخیر کنه.
بگو ایشالا...
.
.
.
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387  توسط کوروش
|
امروز خیلی پیشرفت کردم.
کلی از پروندمو درست کردم.
اوضاش بهم ریخته بود.
از 69 ساعت به بعد دیگه هیچی ننوشته بودم.
درهم برهم بود حسابی.
ولی امروز خوب شد.
کلیش درست شد.
فقط مونده این لاگ.
که اینم بنویسم دیگه کاری باهاشون ندارم.
کلی از پروندمو درست کردم.
اوضاش بهم ریخته بود.
از 69 ساعت به بعد دیگه هیچی ننوشته بودم.
درهم برهم بود حسابی.
ولی امروز خوب شد.
کلیش درست شد.
فقط مونده این لاگ.
که اینم بنویسم دیگه کاری باهاشون ندارم.
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387  توسط کوروش
|
با دوتا مانیتور کار کردنم همچین حالی میده ها...
تا حالا تجربه نکرده بودم.
ولی جالبه.
خب چیکار کنم دیگه.
الان محاسبات این موشکای ناسا کلیش دست منه آخه...!
واسه همینه که مجبورم از دوتا مانیتور استفاده کنم.
فقط نمیدونم چرا این موشکاش هوا نمیره.!!
من خیلی سعی میکنم.
ولی فایده نداره.
تا حالا تجربه نکرده بودم.
ولی جالبه.
خب چیکار کنم دیگه.
الان محاسبات این موشکای ناسا کلیش دست منه آخه...!
واسه همینه که مجبورم از دوتا مانیتور استفاده کنم.
فقط نمیدونم چرا این موشکاش هوا نمیره.!!
من خیلی سعی میکنم.
ولی فایده نداره.
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387  توسط کوروش
|
چقدر امروز خوب بود.
منکه خیلی خیلی خیلی دوست داشتم.
میدونی یه حس خوبی داشتم.
کاری بود که خیلی وقته دوست داشتم انجام بشه.
که بالاخره امروز شد.
بنظرم خیلی مفید بود.
درسته راجع به مسائل اصلا صحبتی نشد ولی همین خودش کلی بود.
ایشالا دفعه بعدی و بعدی و ...
منکه خیلی خیلی خیلی دوست داشتم.
میدونی یه حس خوبی داشتم.
کاری بود که خیلی وقته دوست داشتم انجام بشه.
که بالاخره امروز شد.
بنظرم خیلی مفید بود.
درسته راجع به مسائل اصلا صحبتی نشد ولی همین خودش کلی بود.
ایشالا دفعه بعدی و بعدی و ...
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387  توسط کوروش
|
نمیدونم چرا انقدر امتحان معرفی رو زود میگیرن.
آخه چه خبره دو هفته زودتر...!
زمانی نمونده تا اون روز.
حالا هی اینا به ما استرس میدن.
خیلی خودم کم استرس دارم.
حالا این امتحان زود هم شد مزید بر علت.
ای بابا.
تموم بشه از شرش راحت شیم.
یعنی میشه...؟
آخه چه خبره دو هفته زودتر...!
زمانی نمونده تا اون روز.
حالا هی اینا به ما استرس میدن.
خیلی خودم کم استرس دارم.
حالا این امتحان زود هم شد مزید بر علت.
ای بابا.
تموم بشه از شرش راحت شیم.
یعنی میشه...؟
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387  توسط کوروش
|