تبليغاتX
یادداشت های کوروش

توروخدا پیشنهادو ببین.
میگن اسمشو بذاریم عبدولقاسم...
نظر شما چیه؟
منکه راضی نیستم.
.
.
.
نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


سامی کم بود...
یکی دیگم اضافه شد.
البته این با سامی فرق میکنه.
ولی بالاخره دوتاشون پرندن دیگه.
تازه این یکی خیلی کوچولوه.
خیلی خیلی...
از مدل جیک جیک کردنش کاملا معلومه.
البه هنوز اسمش قطعی نشده.
هنوز به توافق نرسیدیم.
ولی این اسم بهش میاد.
مخصوصا اینکه با سامی هماهنگی داره.

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387  توسط کوروش  | 


این آهنگ های ناصر چشم آذر و که آدم گوش میکنه اصلا از خود بیخود میشه.
خیلی قشنگن.
آخر آرامشن.
آدم کیف میکنه.
و البته خب پیانو دیگه...
وقتی اسم پیانو میاد دیگه کاملا همه چیز مشخصه.
من که هی اینارو گوش میدم.
هی کیف میکنم.
روح آدم جلا پیدا میکنه.
مرسی قربونت برم...
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


بالاخره Firefox 3 هم اومد.
عجب چیزیه این Browser.
و از همه مهمتر تو تعداد دانلود ایران در رده 7ام قرار گرفته.
باورم نمیشه.
یعنی از ایران انقدر دانلود شده.
خیلی جالبه.
اینم لینکش.
اینم کیک ماکروسافت برای فایرفاکس.
نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


به به...
عجب مهمونی تو برنامه مثلث شیشه ای آورده بودن .
خیلی خرسند شدم.
زیبا بود.
ولی بدجنس ها خیلی وقتش کم بود.
زود تمومش کردن.
کاشکی بیشتر بود.
جالبیش اینکه طرف آشنا هم بود.
تجربه پرواز Formation باهاش داشتم.
البته خیلی وقت پیش.
ولی در کل خاطره خوبی بود.
یادمه رفتیم اراک و برگشتیم پیام.
خوش گذشت.
راستی این هواپیما هم خوب شانس آوردا...

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


دیگه حالا اگر عمرا فهمیدین موضوع این پست من چیه...!
فقط اونی که باید بفهمه میفهمه.
آخه تازه بهش ثابت شد.
خودش به چشم دید.
البته بیچاره حرف منو رد نکرده بود.
ولی خب کلا خودش دید دیگه.
اینو واسه اون نوشتم.
که همیشه یادش بمونه.
و همینطور منم همیشه این روزو یادم بمونه.
خیلی روز لذت بخشی بود.
منکه کلی کیف کردم.
خیلی خوشمزه بودن.
جونننننننننننز...!
نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


آدم بعضی مواقع چیزایی میشنوه که شاخ در میاره...
یعنی چی مثلا...
نمیدونم این حرفارو از کجاشون در میارن.
خدا شفا بده ایشالا...
.
.
.
نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


حرفی ندارم بزنم.
فقط میتونم بگم خیلی چیزا تو مخم نمیره.
نمیدونم چی باید بگم.
.
.
.
.
فقط متاسفم.
نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


یعنی اصلا نمیدونم چی بگم...!
واقعا برای بعضی ها خیلی متاسفم.
یعنی خیلیییییییییییییییییی....
که همیشه خودشونو همه چیز فهم و همه چیز دون میدونن.
آدم چیزایی میبینه که شاید صد سال تو خوابم نمیدیده.
باورم نمیشه.
اونایی که دم از ارزش و دوستی و هزار تا حرف دیگه میزنن اونوقت خودشون...
اصلا حالم بهم میخوره.
انقدر دورویی...
انقدر قایم موشک بازی...
انقدر توهم....
آخه دیگه تا کی؟
بسه دیگه.
والا خجالت هم خوب چیزیه.
فکر میکنن همه مثه خودشونن.
ترسو.
جرات ندارن رک حرف بزنن.
همش قایم موشک بازی...
وای وای....
جدا حالم داره بهم میخوره.
هیچی ندارم راجبشون بگم.
فقط واقعا متاسفم.
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


گل من گوهر من کاش اینجا بودی
اگر اینجا بودی خانه خاموش نبود.
آینه حوصله داشت گل فراموش نبود.
وزن قلبم سنگین.
غربت آهنگ نبود.
ساعت دیواری خسته از زنگ نبود.
با تو بودن ای کاش تا ابد ممکن بود.
لحظه های دیدار تا ابد ساکن بود.
اگر اینجا بودی زندگی وسعت داشت.
غزل ناگفته به قلم رغبت داشت.
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387  توسط کوروش  | 


Blog Skin