ئه...
دوباره من یادم رفت اینجارو آپ کنم.
حالا مهم نیست.
فدای سرم.
خی لابد وقت نبوده دیگه.
چیکار کنم.
بجاش روز خیلی خوبی بود.
منکه خیلی خیلی دوست داشتم.
بسیار خوش گذشت.
لذت بردم.
دیگه همین...
.
دوباره من یادم رفت اینجارو آپ کنم.
حالا مهم نیست.
فدای سرم.
خی لابد وقت نبوده دیگه.
چیکار کنم.
بجاش روز خیلی خوبی بود.
منکه خیلی خیلی دوست داشتم.
بسیار خوش گذشت.
لذت بردم.
دیگه همین...
.
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387  توسط کوروش
|
این شرکتی که من ازش اینترنت میگیرم خیلی جالبه.
در بعضی مواقع دچار قاط زدگی شدید میشه.
اونم از نوع جالب.
یعنی کلی به نفع ما میشه.
یهو میبینی سرعت خیلی خیلی رفته بالا.
میشه گفت حداقل سرعت میشه سرعت سه تا بالاتر.
نمیدونم چرا اینجوری میشه.
ولی هر چند وقت یکبار همچین چیزی پیش میاد.
خیلی خوبه.
بازم میخوام...
در بعضی مواقع دچار قاط زدگی شدید میشه.
اونم از نوع جالب.
یعنی کلی به نفع ما میشه.
یهو میبینی سرعت خیلی خیلی رفته بالا.
میشه گفت حداقل سرعت میشه سرعت سه تا بالاتر.
نمیدونم چرا اینجوری میشه.
ولی هر چند وقت یکبار همچین چیزی پیش میاد.
خیلی خوبه.
بازم میخوام...
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387  توسط کوروش
|
بالاخره اومدن...
همین دیگه...
.
.
.
.
.
.
همین دیگه...
.
.
.
.
.
.
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387  توسط کوروش
|
فقط دلم میخوار امروزو حتما ثبت کنم.
خیلی روز خوبی برام بود.
ولی متاسفانه نمیتونم توضیح بدم.
میشه گفت کلماتی واسش ندارم.
که بخوام وصف کنم.
فقط میخوام امروزو واسه تمام عمرم یادم بمونه.
همین.
.
.
.
.
.
خیلی روز خوبی برام بود.
ولی متاسفانه نمیتونم توضیح بدم.
میشه گفت کلماتی واسش ندارم.
که بخوام وصف کنم.
فقط میخوام امروزو واسه تمام عمرم یادم بمونه.
همین.
.
.
.
.
.
دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز.باکی ندارم از هیچ کس و هر کس که تو را دارم...
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387  توسط کوروش
|
شاید فردا بیان.
شایدم پس فردا.
دیگه یکم تمیز کاری لازمه.
البته کاری که نکرده بودم.
همه چی تر و تمیز بود.
ولی بد نیست یکم تمیز کاری کرد.
نگن فقط خورده و خوابیده.
گناه دارن.
میان از راه.
خستن.
شایدم پس فردا.
دیگه یکم تمیز کاری لازمه.
البته کاری که نکرده بودم.
همه چی تر و تمیز بود.
ولی بد نیست یکم تمیز کاری کرد.
نگن فقط خورده و خوابیده.
گناه دارن.
میان از راه.
خستن.
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387  توسط کوروش
|
اصلا حس و حال دوباره درس خوندن نیست.
حتی فکرشو میکنم یجوریم میشه.
اونم چیزای تکراری.
بازم از اول.
ولی خب این یکی یکم حساس تره.
بخاطر همینم هست که همش نگرانم.
نمیدونم چی میشه.
فقط خیلی نگرانم.
حتی فکرشو میکنم یجوریم میشه.
اونم چیزای تکراری.
بازم از اول.
ولی خب این یکی یکم حساس تره.
بخاطر همینم هست که همش نگرانم.
نمیدونم چی میشه.
فقط خیلی نگرانم.
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387  توسط کوروش
|
این تنهایی هم از یه نظرایی بده.
آدم تنهاست...
بیکارم که باشه
هی میشینه با خودش فکر میکنه.
یاد گذشته میافته.
ناراحت میشه.
غصه میخوره.
افسوس میخوره.
حتی بعضی مواقع باورش نمیشه که شرایط انقدر عوض شده.
مگه میشه انقدر یهو همه چی عوض بشه.
ولی واقعا میبینی شده دیگه.
کاریش هم نمیشه کرد.
آدم تنهاست...
بیکارم که باشه
هی میشینه با خودش فکر میکنه.
یاد گذشته میافته.
ناراحت میشه.
غصه میخوره.
افسوس میخوره.
حتی بعضی مواقع باورش نمیشه که شرایط انقدر عوض شده.
مگه میشه انقدر یهو همه چی عوض بشه.
ولی واقعا میبینی شده دیگه.
کاریش هم نمیشه کرد.
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  توسط کوروش
|
