خیلی وقت بود سراغ Simulator نرفته بودم.
دلم براش تنگ شده بود.
امروز یکم باهاش کار کردم.
یه سری چیزارو مرور کردم.
یادم رفته بود.
خیلی خوبه واسه تمرین کردن.
کلی حال داد.
یادش بخیر.
یادم باشه شلوار اشکیمو بدم اطو شویی تا یام نرفته..!!!!!
دلم براش تنگ شده بود.
امروز یکم باهاش کار کردم.
یه سری چیزارو مرور کردم.
یادم رفته بود.
خیلی خوبه واسه تمرین کردن.
کلی حال داد.
یادش بخیر.
یادم باشه شلوار اشکیمو بدم اطو شویی تا یام نرفته..!!!!!
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387  توسط کوروش
|
چقدر امروز هوا عالی شده.
آدم کیف میکنه.
منکه خیلی دوست داشتم هوای امروزو.
گرچه جمعه بود و مثل همیشه کسل کننده.
ولی حداقل این یه مورد خوب بود.
آخه چقدر آدم میتونه ماه و نازنین باشه.
انقدر صداقت داشته باشه.
خدایا شکرت.
آدم کیف میکنه.
منکه خیلی دوست داشتم هوای امروزو.
گرچه جمعه بود و مثل همیشه کسل کننده.
ولی حداقل این یه مورد خوب بود.
آخه چقدر آدم میتونه ماه و نازنین باشه.
انقدر صداقت داشته باشه.
خدایا شکرت.
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  توسط کوروش
|
کارای تکراری زیاد انجام میدیم.
مثلا خرید.
وای که چقدر میتونه خسته کننده باشه.
البته نه همیشه.
تا حالا دیدین در خیلی مواقع داری کاری رو میکنی که قبلا هم تا حالا بار ها انجام دادی.
ولی اصلا برات جالب و لذت بخش نبوده.
تازه خیلی هم خسته کننده بوده.
ولی همون کارو میشه انجام داد.
ولی در کنار کسی که وقتی نگاش میکنی کیف میکنی.
کنار کسی که همه امیدت بهشه.
کنار کسی که واقعا وقتی باهاش هستی احساس آرامش میکنی.
کنار کسی که وقتی دستشو میگیری انگار دنیارو بهت دادن.
کنار کسی که ...
مهم اینکه اون باشه.
یعنی کنارت باشه.
اونوقت میبینی که تازه چقدر اون کار برات میتونه لذت هم داشته باشه.
شایدم بخاطر این باشه که همچین حس جدیدی رو تا حالا تجربه نکرده باشی.
یا مخصوصا اینکه یه حس جدید هم باشه.
مثل اینکه بدونی اون کسی که اون تو هست مال خودته.
آره خود خودت.
این از همش قشنگتره.
مثلا خرید.
وای که چقدر میتونه خسته کننده باشه.
البته نه همیشه.
تا حالا دیدین در خیلی مواقع داری کاری رو میکنی که قبلا هم تا حالا بار ها انجام دادی.
ولی اصلا برات جالب و لذت بخش نبوده.
تازه خیلی هم خسته کننده بوده.
ولی همون کارو میشه انجام داد.
ولی در کنار کسی که وقتی نگاش میکنی کیف میکنی.
کنار کسی که همه امیدت بهشه.
کنار کسی که واقعا وقتی باهاش هستی احساس آرامش میکنی.
کنار کسی که وقتی دستشو میگیری انگار دنیارو بهت دادن.
کنار کسی که ...
مهم اینکه اون باشه.
یعنی کنارت باشه.
اونوقت میبینی که تازه چقدر اون کار برات میتونه لذت هم داشته باشه.
شایدم بخاطر این باشه که همچین حس جدیدی رو تا حالا تجربه نکرده باشی.
یا مخصوصا اینکه یه حس جدید هم باشه.
مثل اینکه بدونی اون کسی که اون تو هست مال خودته.
آره خود خودت.
این از همش قشنگتره.
دقیقا مثل همون شام اول بود.چقدر دلم تنگ شده دوباره.
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  توسط کوروش
|
امروز رفتم مدیکال.
آزمایش خون.
نوار قلب.
البته اینجوری که به نظر میرسه این نوار قلب نباید گرفته میشد.
ولی دیگه الکی الکی یه نوار قلبم افتادیم دیگه.
مثکه مشتریشون کم بوده.
دوباره همون استرس همیشگی اومد سراغم.
نمیدونم اصلا چرا تا نوبت به این مدیکال میرسه اینجوری میشه.
اونم مخصوصا اگر مربوط به قلب باشه.
هی الکی میگم نکنه چیزی بشه.
امروز به اون یارو که نوار قلب میگرفت گفتم اوضاع چطوره..؟
گفت خوبه.
گفتم من دوباره استرس داشتم.
اونم گفت خودمون میدونیم.
موجه..!
البته حرف زیاد میزنن.
حالا تا یکشنبه که ببینیم چی میشه.
آدم انقدر ماه و مهربون...!؟
آزمایش خون.
نوار قلب.
البته اینجوری که به نظر میرسه این نوار قلب نباید گرفته میشد.
ولی دیگه الکی الکی یه نوار قلبم افتادیم دیگه.
مثکه مشتریشون کم بوده.
دوباره همون استرس همیشگی اومد سراغم.
نمیدونم اصلا چرا تا نوبت به این مدیکال میرسه اینجوری میشه.
اونم مخصوصا اگر مربوط به قلب باشه.
هی الکی میگم نکنه چیزی بشه.
امروز به اون یارو که نوار قلب میگرفت گفتم اوضاع چطوره..؟
گفت خوبه.
گفتم من دوباره استرس داشتم.
اونم گفت خودمون میدونیم.
موجه..!
البته حرف زیاد میزنن.
حالا تا یکشنبه که ببینیم چی میشه.
آدم انقدر ماه و مهربون...!؟
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  توسط کوروش
|
این هاست منم که دوباره افتاده پایین.
کشت منو.
هر شب یه چیزیشه.
تازه الانم که پایینه.
از طرفی هم اصلا حس آپ کردن نیست.
یعنی چیزی نیست که بنویسم.
دیگه همین دیگه.
کشت منو.
هر شب یه چیزیشه.
تازه الانم که پایینه.
از طرفی هم اصلا حس آپ کردن نیست.
یعنی چیزی نیست که بنویسم.
دیگه همین دیگه.
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387  توسط کوروش
|
میخواستم فردا برم مدیکال چک شم.
ولی ناهار
البته بیشتر به شام شبیه بود ماکارونی خوردم.
اینا میگن کلی چربی خونتو میبره بالا.
فردا نرو.
مممم امروز هم خیلی خوب بود.
ده ساعت میتونم بپرم فعلا با این تفاصیر.
خیلی راحت میتونه بیشتر هم بشه.
فقط با ب...
به همین راحتی.
به همین خوشمزگی.
ولی ناهار
البته بیشتر به شام شبیه بود ماکارونی خوردم.
اینا میگن کلی چربی خونتو میبره بالا.
فردا نرو.
مممم امروز هم خیلی خوب بود.
ده ساعت میتونم بپرم فعلا با این تفاصیر.
خیلی راحت میتونه بیشتر هم بشه.
فقط با ب...
به همین راحتی.
به همین خوشمزگی.
دوباره فردا باید برم پول اینترت و بدم..!
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  توسط کوروش
|
بالاخره این طلسم شکست.
اومد.
منم تحویل گرفتم.
دم آخری هم بازم 544865 کار باید انجام بدی.
برو از این امضا بگیر.
حالا اون یکی.
نه اینم هست.
ولی کلا تموم شد.
درسته همچین ارزشی نداره.
ولی خب دیگه الکی دلمون خوشه
اومد.
منم تحویل گرفتم.
دم آخری هم بازم 544865 کار باید انجام بدی.
برو از این امضا بگیر.
حالا اون یکی.
نه اینم هست.
ولی کلا تموم شد.
درسته همچین ارزشی نداره.
ولی خب دیگه الکی دلمون خوشه
هیچی!
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387  توسط کوروش
|
