این کامی ما مثکه آدم بشو نیست.دوباره امروز میبینم فقط یه صفحه مشکی اومده و هیچی روش نیست.آهان موس هم بود فقط.دیگه هیچی کار نمیکرد.ئه..!!منکه تازه اینو درست کردم.هنوز این ویندوزه خیسه از بس که تازس.نمیدونم دوباره چش شد.خلاصه دوباره مجبور شدم بله...فکر کنم حال خودمم که اینجوری شده ماله همین کامیه.لابد خودمم از کامی کرفتم.
آخی بالاخره شد..
.
.
.
.
چقدر خوب بود.
و باز هم: هیچ لذتی زیباتر و قشنگتر از لذت دیدن شادی و خوشحالی عزیزان نیست.
این آلرژی هم بد چیزیه ها....!
گفتم بزنم به تخته مثکه امسال دیگه خبری ازش نیست.
حالا سرماخوردگی خیلی بهتر از اینه.بازم میگی خب سرما خوردی.
ولی آلرژی سرماخوردگی الکیه.یعنی خبری از سرما خوردگی نیست ولی حالتاش مثه اونه.
فقط اعصابتو خورد میکنه.اینم از مزایای فصل فروردین و سال جدید و این چبزاست دیگه..........!
می گویند لذتی که در فراق است در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق.
بعدم اصلا حوصله نوشتن ندارم.
یعنی نوشتنم نمیاد.
.
.
.
.
.
خوش باشید.!
کاش میشد توی روزگارت،توی بهار موندگارت،میون این همه یارت،من باشم دار و ندارت.!
بالاخره این ویروس کار خودشو کرد.دیروز هی دیدم کامی انگار یه چیزیش شده.البته واقعا هم چیزیش بود.ویروسی شده بود.ولی با یکی از این آنتی ویروس ها یه سری شونو از بین بردم.یکم حال کامی خوب شد.تا امروز.امروز دیگه دیدم اوضاش خیلی خرابه.مثلا داشتم کار میکردم یهم میدیدم این Taskbar ام غیب میشه واسه خودش و هی ظاهر میشه و ازش کم میشه و زیاد میشه و از این چیزا.خلاصه دیگه داشت با زبون بی زبونی میگفت خیلی وقته که این ویندوز من عوض نشده.بخاطر همین مجبور شدم یه حالی بهش بدم.این پست امشب دیگه خیلی آنچنانیه.آخه گفتم برای تنوع بجای XP این دفه Vista بذارم.هی میگم یه صداهایی از تو کیسم میادا.نگو مثکه عروسی گرفتن اون تو..!!
این تعطیلات اصلا خوشایند نیست.دوست ندارمشون.کاشکی زودتر تموم شن.
جدیدا چند وقته وقتی که دارم با موبایل حرف میزنم چیزای جدیدی پیش میاد که تا حالا اصلا پیش نیومده بود.مثلا دارم خیلی آروم حرف میزنم بعد یهو یکی با صدای بلند میاد میگه نمیخوام..!!!!!!!!! تازه این مال دیشب بود که اینو گفت.انقدر چیزای دیگه هم تا حالا گفته که حد نداره.الان متاسفانه همشو یادم نیست.حالا نمیدونم این کیه این وسط..!؟ نمیدونم اپراتور همراه اوله که یهو میاد وسط حرف آدم یا کس دیگه ای هست.!خلاصه خیلی خیلی جالبه.!!
امشب نزدیک بود به آپ کردن نرسم.یهو کامی قاط زد نمیدونم چرا.شانس آوردم دوباره حالش خوب شد.البته فکر میکنم ویروس گرفته چون یجوری شده.خداکنه هیچی نشه که اصلا حوصله ویندوز عوض کردنو درایور گذاشتنو این مسائل و اصلا ندارم.
درسته خود عید و تعطیلات بد نیست ولی از چیزی که خیلی بدم میاد این دید و بازدید های عیده.یعنی اصلا هیچی بدتر از این قضیه نیست.علاوه بر این یه چیز دیگه هم که هست و خیلی بدم میاد این تلفن بازی بعد از سال تحویله.وای وای همش یه سری حرفا و تعارف های تکراری و الکی.جالبیش اینکه دو طرف هم خودشون میدونن که فقط به عنوان تعارف دارن میگن و همش فیلمه.حالا اینو میشه یه کاریش کرد.بعدم خیلی اعصاب خورد کن نیست نسبت به دید و بازدید.اگرم بخوای بپیچونی و نری یه سری جاها که زود همه واست میرن تو قیافه که زشته و بده و از این حرفای الکی.هر چقدر که شاید تعطیلات به آدم خوش بگذره این مسئله خیلی اعصاب خورد میکنه.
بعضی از این بچه کوچیکارو دوست دارم سرشونو بزنم تو دیوار.اونم سه گوش که تیز باشه..

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.
همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.
باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.
خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!
در ضمن باید بگم این آهنگی که امروز روی صفحه اول سایت یعنی KooroshBlog.com قرار گرفت زحمت ساخت و نوازندگی و ضبطش همه و همه با دوست خوبم آقای بهنام برزگر بوده که به من خیلی لطف داره و این آهنگ رو برای بلاگ من ساخته.بهنام جان واقعا ممنونم.خیلی زحمت کشیدی.مرسی.