تبليغاتX
یادداشت های کوروش

وقتی بنزین نداشته باشی یا بهتر بگم وقتی دیگه آخراش باشه و بخوای جایی بری که تا حالا خودت نرفتی چقدر استرس میگیری.هی با خودت میگی آخ آخ نکنه تو راه یهو بنزین تموم شه یا ترافیک آنچنانی باشه و تا آخر مسیرت نرسونه و گیر کنی وسط راه و از این چیزا.ولی بعد که بنزین میزنی تازه خیالت راحت میشه و میتونی حالشو ببری..!

من دوباره چند وقته اوضاع غذا خوردنم غیر عادی شده.دوباره افتادم رو دوره خوردن.اینجا همه میگن چت شده که اینجوری شدی..؟البته من کاملا به این مسئله اعتقاد دارم که وضعیت روحی تاثیر مستقیم داره روی این موضوع.یعنی اگر حال و روز روحیت خوب باشه کلی روی این قضیه تاثیر میذاره.البته میشه گفت روی همه چیز تاثیر میذاره.

میگن هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه...شده حکایت من.خب بالاخره بعضی اوقات هیچ موضوعی نیست که بخوای دربارش بنویسی.تازه تهدید هم میشی که اگه بخوای یکم اینور اونورش کنی کتک میخوری و از این حرفا..یعنی واقعا اینجا هیشکی از من دفاع نمیکنه..؟ یعنی شیشکی منو دوست نداره ..؟ تازه علاوه بر اینکه خیلی مواقع موضوعی نیست در خیلی مواقع هم حس و حال نوشتن هم نیست.این موردو اصلا نمیشه کاریش کرد واقعا..

زمانیکه حالت زیاد خوب نیست یه پیشنهاد غیر منتظره خیلی میتونه حال و هواتو عوض کنه.یه پیشنهادی که شاید اصلا انتظارشو نداشته باشی.میتونه باعث بشه کلی کیف کنی.ایشالا همیشه از این موارد پیش بیاد.


بازم میگم شهر ما خانه ما

نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  توسط کوروش  | 


چقدر خوب میشد آدم خیلی چیزارو نمیشنید و نمیدید که انقدر ناراحت نشه.

یا اینکه میتونست خیلی راحت و بی تفاوت از کنارشون بگذره.

ولی حیف که نمیشه.یعنی لاقل من نمیتونم اینکارو بکنم.

البته خیلی دلم میخواد که این مهارت و کسب کنم.

چقدر خوب بود بعضی ها....

مهم نیست.


فقط میتونم بگم واسه خودم  متاسفم...

نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386  توسط کوروش  | 


تا حالا دیده بودم وقتی دارن فیلم میگیرن خب مثلا در حین فیلم گرفتن برای اینکه بیننده بدونه موضوع چی بوده و کلا برای یادگاری حرف هم میزنن و توضیح میدن..ولی ندیده بودم برای عکس هم اینکارو میکنن..!!یعنی در حین عکس گرفتن به گونه ای حرف میزنن و توضیح میدن انگار رو عکس ضبط میشه این حرفا..! اینم در نوع خودش بی نظیر بود..! شایدم طبیعی باشه.شاید واسه من عجیبه..

آهان یه مورد دیگه اینکه من تا جایی که میدونم گوشیم یه دوربین بیشتر نداره اونم پشت گوشیه..دیگه دوربین دومی وجود نداره..البته بعضی ها میخواستن با گوشی من عکس بگیرن..ولی علاوه بر اینکه یه سوژه واسه اون دوربین اصلیه داشتن نمیدونم چرا از خودشم حرکات موضون در میاورد اونم اینور گوشی.یعنی سمتی که من دوربینی ندیدم تا حالا..شایدم چشم بصیرت میخواد واسه دیدن اون دوربین دوم.اینم بازم در نوع خودش جالب بود..


یکی نیست بگه آخه دیوانه جان اینم رشته و شغله که تو انتخاب کردی..!!

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386  توسط کوروش  | 


امروز بالاخره این کلاس ما بعد از این همه مدت تشکیل شد.واقعا در نوع خودش بی نظیر بود.یعنی اصلا باورم نمیشه که امروز کلاس داشتیم..!! الانم خستم.اصلا حوصله نوشتن ندارم.

.

.

.

.

.

.


مممم هیچی..!

نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386  توسط کوروش  | 


واقعا این عید دیگه ترکونده ها...!! دیگه آخه جمعه ظهر و اینهمه ترافیک..!؟!؟!؟ تازه دیگه چون نزدیک عید هم هست اکثر جاها تعطیل نمیکنند..به این جمعه ظهر ها هم دلمون خوش بود که اینم اینجوری شد..مثه مورچه راه میرفتن این ماشینا..یعنی اینهمه شلوغی واسه عیده واقعا..! مگه ملت چیکار میخوان بکنن..؟

هیچی نباشه آدم حس همنوع خودشو بهتر درک میکنه..دیگه این طبیعیه خب.بالاخره از یه سری حرکات و رفتار و حرفا معلوم میشه که طرف چیکارس و دنبال چی میگرده و قصد چه کاریو داره...!! لازم نیست خیلی تابلو بازی در بیاره تا معلوم بشه.کاملا میشه از اون مواردی که گفتم خیلی چیزا رو متوجه شد.البته میشه گفت تا حدی این مدل مسائل طبیعیه ولی اونم حدی داره.


این روزا میان و میگذرن.آدما هم میان و میرن.البته همشون اینجوری نیستن.مهم اینکه بتونی کسیو نگه داری واسه خودت.مهم اینکه هر سال مجبور نشی یه سری رو از تو ذهنت پاک کنی و جاشون آدمای جدید بذاری.یعنی بهتره اینجوری نباشه.گرچه خیلی مواقع مجبوری خیلی ها رو حذف کنی...

نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386  توسط کوروش  | 


منم مثکه تنم میخواره ها..این چه دردسریه واسه خودم راه انداختم که هر شب بیام آپ کنم.بابا کار و زندگی داریم..زن و بچه داریم..از طرفی هم یه سری کارا دارم که باید انجام بدم.وقت کمه.از اونجایی که اکثر ماها کارامون دقیقه نودیه خب منم اینجوری هستم.البته این دفعه فرق داره.این دفعه خیلی سعی کردم اینجوری نباشم.میشه گفت اینطور هم بود.یعنی کارای اصلی رو انجام دادم.یه سری خورده ریزه مونده که اونارم ایشالا انجام میدم.باید خیلی حواسمون باشه تو انجام دادن بعضی کارا.چون بعضی موارد هستن که تعداد دفعاتی که تکرار میشن خیلی کمه.به همین خاطر حیفه که وقتو از دست داد.پس نتیجه اخلاقی این پست این میشه که من باید برم چون کار دارم..!!!


امیدوارم خوب باشه.

نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386  توسط کوروش  | 


وقتی برنامه خواب و زندگیت بهم بریزه دیگه بهتر از اینم نمیشه.هم شب نخوابی هم صبح بخوای بری سر کلاس که نمیشه.ولی بدک هم نیست.یه آرامش خاصی داره شب.خلاصه امروز صبح هم کلاس بی کلاس.گناه داشتم آخه.اگه میرفتم خیلی بد میشد.فکر کنم مینداختنم بیرون.گرچه رفتنم هم زیاد فرقی نمیکرد.مهم اینکه کلاس تشکیل نشه.البته ایراد از طرف اونا نیست.مشکل از خودمونه.حالا صبح هم که میخوام بخوابم بازم نمیشه.بهتر بگم نمیزارن.حالا اول صبحی اومده هی اذیت میکنه.البته این کار همیشگی هممونه.ولی دیگه امروز خیلی نامردی بود.ولی خب بالاخره این وسط یه دو سه ساعتی وقت گیرم اومد.

اینجوری نمیشه.باید یه فکری بکنیم.هر چی میریم جلوتر مثکه اوضاع داره وخیم تر میشه.اینجوری پیش بریم معلوم نیست آخرش به کجا خواهیم رسید.اونم با این وضعیت که هر روز پا میشی میبینی یه قانون جدید اومده.من اگه میدونستم اینا هدفشون از گذاشتن همچین قوانینی چیه خیلی بهتر بود.لاقل دلیلش و میدونستم.شده مثه این کشورهایی که کودتا میشه.بعد دولت های مختلف میان یه هفته میمونن دوباره عوض میشن.تازه امروز خبر دار شدم که اون بالا هم خبری نیست.اونجام خوابیده.دیگه چه شود..!!


سعی کنیم انقدر واسه خودمون توقع زیادی ایجاد نکنیم که اگه بعد از یه مدتی انجام نشد بشینیم حرص بخوریم که چرا اینجوری شد..سعی کنیم واقعیت و ببینیم.نه اونیکه دوست داریم ببینیم.!!

نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386  توسط کوروش  | 


Blog Skin