این بچه هارو دیدین زمانی که میخوان مثلا باباشون یا مامانشون واسشون چیزی بخره ولی میدونن اگر بگن مورد موافقت قرار نمیگیره زود مجلس خر کنون راه میندازن...؟!خیلی باحاله.با یه شیوه خاصی سعی میکنن مخ مامان یا باباشونو بزنن.حالا این میتونه مدل های مختلفی داشته باشه.شیوه های مختلف.جالبتر از همه اینا اینکه این قضیه فقط در مورد بچه ها نیست.یعنی همون بچه ها وقتی بزرگ میشن هم بازم در مواقع مورد نیاز از این شیوه استفاده میکنن.فقط فرقش تو یه سری چیزای جزئیه.که اونم دیگه طبیعیه که فرق داشته باشه.بالاخره هر چی باشه سنشون رفته بالا.ولی ماهیت کار عوض نمیشه.حالا چی شد که من همچین چیزی نوشتم یا همچین چیزی یادم افتاد بماند.ققط در همین حد بگم که امروز صبح خودمم داشتم دچار همچین موردی میشدم.البته من اینکارو نمیکردما..بلکه یه شخصی قصد داشت همچین بلایی سر من بیاره ولی منم مقاومت کردم و کوتاه نیومدم.البته اینم بگم نه اینکه انقدر بدجنس باشما ولی واقعا نمیشد اینکارو کرد.یعنی نباید کوتاه میومدم.البته خیلی مواقع این خر شدن لذت بخش هم هست.منم این قضیه امروز رو خیلی دوست داشتم..میشه گفت بازم دوست دارم پیش بیاد.خدا رو چه دیدی شاید راضی شدم..!!!
دوباره امروز خبر رسید که فردا کلاس هست.حالا ببینیم دوباره سر کار میریم یا نه دیگه تشکیل میشه..!
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم که از این جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زینگونه بسی آمد و زینگونه بسی رفت
-
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله مرغی که ز یاد قفسی رفت
-
رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریاد رسی رفت
این عمر سبک سایه ما بسته به آهیست
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت
سعی کنیم انقدر زود قضاوت نکنیم و کسی و محکوم نکنیم.سعی کنیم خیلی راحت ارزش هارو زیر پا نذاریم.سعی کنیم همیشه با محبت به دیگران پاسخ بدیم.سعی کنیم به این راحتی زیر حرفامون نزنیم.
انقدر از رفتن این بانک اون بانک بدم میاد..هی سرم میاد.اصلا از اول صبح که پاشدم برنامه ریزی شده بودم.پاشو برو فلان بانک اینکارو کن.بعدش برو اون یکی این کارو کن.اوه...حالا بازم خوبه که خیلی وقته دیگه از رفتن تو صف برای پرداخت قبض ها راحت شدم.خدا عمرش بده این بانک سامانمو که کار مارو راحت کرد.اون که دیگه آخر مصیبت بود واقعا.کلی باید وایمیسادیم تو صف..الان که دیگه فورتی با اینترنت پرداخت میشه.حالا امروز یکی از کارام این بود که میخواستم از حساب خودم به حساب یکی دیگه پول بریزم.خب گفتم بهترین راه اینکه اینکارو از طریق همین ATM ها انجام بدم.خیلی راحتتر از اینکه بخوام برم تو خود بانک.رفتم سراغ یکی از این دستگاها.بعد کارا رو انجام دادم.خیلی قشنگ شماره حساب اون طرف هم وارد کردم و نوشت در حال دریافت اطلاعات شما و از این چیزا.لطفا بصبرید...منم خوشحال که دیگه تمومه و اینا.بعد یه صفحه دیگه اومد که می خواست تایید کنم که این کارو انجام بده.جالبیش اینکه همه چیزاش هم درست بود.دقیقا همه اطلاعاتی که نوشته بود کاملا درست بود.قشنگ اسم اون طرف و چیزای دیگه که نوشته بود کاملا درست بود.بعد آخرش هم نوشته بود اگر مطمئن هستید و این اطلاعات درست هست بلی را بزنید تا اینکار انجام شود.منم از خدا خواسته زدم.با خودمم گفتم آخ جون دیگه تمومه.آخه اگه اینجوری نمیشد باید از طریق همین دستگاها پول جدا از حسابم میگرفتم بعد میرفتم تو بانک از اون طریق پرداخت میکردم.که اون میشد همون قضایای صف و معطلی و اینا.خلاصه دوباره نوشت بصبرید.آماده بودم که بگه با موفقیت انجام شد.دیدم یه صفحه اومده نوشته انجام این عملیات امکان پذیر نمی باشد.ای خدااااااا آخه چرا..!!!؟؟دقیقا تا لحظه آخر همه چی خوب پیش میره.دقیقا اون موقع که باید کار تموم بشه میگه نمیشه.با خودم گفتم حالا اشکال نداره.بذار دوباره امتحان میکنم.شاید درست شد.نشون به این نشو که ۳ بار دیگم امتحان کردم.نشد که نشد.!دیگه دیدم تنها راه همونه که خودم پول بگیرم.حالا اومدم اینکارو بکنم میبینم پول هم نمیده....!!!!!!!!وای دلم میخواست عابر بانکرو...!!من نمیدونم پس آخه استفاده این دستگاها چیه پس..؟؟واسه قشنگی گذاشتن.؟اینا که هیچ کاری واسه آدم انجام نمیده آخه..!خلاصه دیگه دیدم اصلا مثکه راه نداره..گفتم اصلا ولش کن.بیخیال میشم.اومدم خونه.
میگم راستی خبری از پیشنهاد نشداا.قرار بود بابت اون شرطی که گفتم پیشنهاد بدین ولی دیدم خبری نشد.اینجوری باشه شاید مجبور بشم از اون شرطای بدجنسانه بذارم...ها ها... ( خنده شیطانی بود )!!
من تاحالا توجیه عملی نشدم..نمیدونم چطوریه..!!انقدر دوست دارم یبار امتحان کنم.
امروز بعد از مدت خیلی زیادی صبح زود پاشدم که برم کلاس مثلا.آخه هفته پیش اون آقا مسئوله آموزشمون گفت از شنبه کلاس جدیدتون شروع میشه.اونم ساعت ۹ صبح.منم همچین با سختی و هزارتا فحش دادن به این و اون بالاخره صبح به زور پاشدم.آخه دوباره طبق معمول دیشب فکر کنم ساعت های حدودا چهار و نیم اینا بود که خوابم برد.حالا رفتم اونجا میبینم مثکه اصلا خبری نیست.دیدم قبل از من که کسی نیومده.گفتم حالا یکم دیگه که بگذره یواش یواش سر و کله بقیه هم پیدا میشه.تقریبا یه رب نیم ساعتی گذشت دیدم نخیییییر.مثکه بازم خبری نیست.مثکه کسی قصد اومدن نداره.زنگ زدم به یکی از کسایی که حدس میزدم احتمال اینکه بیاد زیاده.دیدم آره تو راهه.گفتم پس من وایمیسم تا شما هم بیاین بریم دفتر آموزش ببینیم چه خبره.چرا اینجوریه.بعد از مدت کمی اون طرف هم اومد.رفتیم بالا میبینیم چند نفر نشستن اونجا که بجز یکی بقیشونو نمیشناسیم.حالا بازم خدارو شکر اونی که میشناختیم مثلا یه کاره ای هست.البته گرچه فرقی هم نمیکرد.ماشالا انقدر طلاعاتش زیاد بود که با اونایی که نمیشناختیم واسمون فرق آنچنانی نمیکرد.بهش میگیم این کلاس ما که قرار بود امروز تشکیل بشه با فلان استاد پس چرا ازش هیچ خبری نیست..؟! اولش که گفت من اصلا در جریان نیستم.آخه اون رئیس آموزش هم نبود که بریم سراغش.خلاصه کلی بهش گفتیم بابا قرار بوده این ساعت کلاس باشه.مگه میشه شما خبر نداشته باشید..؟! گفت استادتون کیه.؟گفتیم فلانی.اونم گفت این استادتون اصلا فکر کنم تهران نباشه.تشریف بردن مشهد نمیدونم فلان هواپیمارو بیارن تهران...!!!!! من نمیدونم خب اگه قرار بوده برن اونجا پس دیگه چرا مارو الکی میکشونن اینجا..!! حالشو ببرینا..اصلا برنامه ریزه دقیق داره میباره!! خلاصه اینم از برنامه امروز کلاس ما.دوباره طبق معمول اومدیم خونه.مثل همیشه.منکه کاملا به این قضیه رسیدم که فقط راه قرض دارم.فقط همین.
میگم تو یه قضیه ای یا بهتر بگم یه بازی من بردم.فقط مشکلش اینجا بود که از قبل شرط نذاشته بودم.قرار بود مثلا بعد از بازی شرط رو بذاریم.میدونم این شکلی عجیب غریبه ولی اینم یه مدلیه دیگه.حالا دنبال یه چیزی میگردم که بتونم بابت جایزه بردنم به بعضی ها بگم.البته خیلی اصرار شده که از شروط مدل بدجنسانه نباشه..گرچه اگرم خودش نمی گفت منم عمرا دلم نمیمود شرط سختی بذارم.خلاصه دنبال یه پیشنهاد میگردم.اگه چیزی به فکرتون رسید بهم بگین.البته سعی کنین اگرم موردی به ذهنتون رسید موردی باشه که واقعا قابل اجرا باشه.یه یه چیز تخیلی.
چقدر خوبه زمانی که بدونی تو آینده نزدیک یه اتفاق خیلی خوب میافته.بدونی تو آینده خیلی نزدیک میتونی کاری بکنی که باعث خوشحالی کسی بشه.البته بدی هم داره.اونم اینکه هی باید انتظار بکشی تا اون روز.ولی مهم اینکه مطمئنی اون اتفاق خواهد افتاد.
شهر ما خانه ما..دینگ دینگ!!!
هی دم و دقیقه میان این راهارو عوض میکنن.خب آدم یادش میره دیگه.مخصوصا اگه چند وقت باشه یه جای خاصی نرفته باشی.یبار کجش میکنن.یبار خاکبرداری میکنن.خلاصه هر دفعه یه مدله.ولی بالاخره پیداش کردیم.البته من اگه به خودم بود که حالا حالا ها پیدا نمیکردم راه درستشو ولی خب دیگه اینم خصوصیت Solo نبودنه.
جدا از هرچی بشه گذشت از پاستیل نمیشه گذشت.از بس که خوشمزس.من که خیلی دوست میدارم.تازه مخصوصا اگه احساس کنی نی نی شدی بخوای مدل نی نی ها هم پاستیل بخوری.دیگه خیلی خوب میشه.دوتا من دوتا تو...!
امروز میشه گفت کار اصلی تو خونه دیگه تموم شد.البته هنوز مونده.چند جای دیگه مونده که نیاز به رنگیدن داره.ولی خب دیگه آخراشه.
یکی نیست بگه مجبوری انقدر تو خونه چایی بخوری که تا میری بیرون...
امروز صبح والده محترمه با هم رفتن خرید.طبق معمول خریداشونم که ماشالا دیگه یکم دوکم نیست.میرن تو مغازه دیگه تمومه.جو میگیره کاریشونم نمیشه کرد.تازه همینجوری هم که نمیشه خریدارو اورد بالا.باید یه لیفتراکی چیزی باشه.از این مردان آهنین میخواد.البته من هستم خودم..!!!!!خلاصه اومدن و کلی چیزای عجیب غریب خریدن.سر ناهار که شد دیدم چند مدل ترشی جدید تو سفره هست.یکیشم ترشی سیر بود.البته سیر خام.من خیلی دوست میدارم ولی عمرا نمیخورم بخاطر رایحه خوبش.این دفم طبق معمول اصلا قصد خوردن نداشتم.کلی هم دوباره تیکه بهم انداختن که این سوسول بازیها چیه و...حالا این دفه یکم فرق میکرد.دیدیم خیلی اصرار میکنن که بخورم.بهشون میگم چی شده حالا این دفه انقدر اصرار میکنین؟میدونین که من نمیخورم.بعد میگن این ترشی سیر بی بوئه..!!!!! میگم مگه میشه آخه؟؟خب سیر که کلی بو داره وقتی آدم میخوره.گفتن نخیر.اینو مخصوصا بخاطر همین گرفتیم.این مثلا جدید اومده.بو نمیگیری اگه بخوری.آخه مثکه رفته بودن یه جایی مثل نمایشگاه که شرکت های مختلف اومدن غرفه زدن و از این کارا..بعد اینو اونجا دیدن.اون طرف هم گفته بیاین تست کنین.اینام تست کردن و دیدن مثکه راست میگه.خلاصه دیگه منم خوردم و حالا نمیدونم..خودم که احساس میکنم از بو خبری نیست ولی بازم مطمئن نیستم.حالا بازم خوبه فردا جمعس.شنبه کلاس دارم.خدا به حالشون برحمه دیگه.البته اگر بویی هم در کار باشه فکر کنم تا شنبه دیگه تموم بشه.ولی کلا اینم از این چیزای عجیب غریب بود که ندیده بودم تا حالا.آخه سیر خام بخوری اونوقت بو نگیری..!!به حق چیزای ندیده و نخورده واقعا.!!
این نهضت رنگ زدن ما همچنان ادامه دارد.ببین این عید چه بلایی که سر آدم نمیاره ها..!!البته دیگه خوشبختانه رو به اتمامه.ولی هنوز تموم نشده متاسفانه.
از بس رنگ ریخته روم خالخالی شدم.انقدر باحاله.تازه خاخالای صورتی کمرنگ..!!!رنگو دارین که..!خلاصه اگه اینجا کسی نیاز به رنگ کردن داره بگه.ما در خدمتیم.اینجا همه چیو رنگ میکنیم.حتی آدمارم رنگ میکنیم.البته خودمونم رنگ کردن ولی اشکال نداره..!!! امروز بجز موضوع رنگ چیز دیگه ای نیست که بخوام بنویسم.همش مشغول همین کار بودم.
هی یه چیزایی یادم میاد.هی میشینم با خودم به چیزهایی رو مرور میکنم.هی حرس میخورم.هی به خودم میگم خوب شد.تا تو باشی دفعه دیگه انقدر خوش خیال نباشی.اینم نتیجش.تحمل کن.!!
