تبليغاتX
یادداشت های کوروش

می خواهم بگذرم

بگذرم از هر آنچه تو ندیدی و من احساس کردم

تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم

ساختم و تو خراب کردی

و من چقدر تشنه حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی

اشک ریختم برای روزهایی که نیازمند وجود تو در کنارم بودم

برای خودم که چگونه غرق تو شدم

و به یاد آوردم...خودم را

که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم

چگونه پرواز را دوست داشتم

و تو را که بالهای مرا شکستی همچون قلبم

می خواهم بگذرم از تو...از عشق ویران کننده تو

از منی که با تو بوجود می آمد و چه غریب بود...


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست

نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386  توسط کوروش  | 


قصه حسن کچل یادتون هست؟

از بس که تنبل بود برای اینکه وادارش کنن کاری بکنه براش تله می ذاشتن.

تا جایی که من یادمه تلش هم سیب بود.چون خیلی سیب دوست داشت.

تازه خیلی هم شکمو بود بخاطر همین زود گول می خورد هی می رفت سراغ سیب های بعدی

همینجور بعدی بعدی تا بالاخره می رسید به همونجایی که باید برسه و کارشو انجام بده.

حالا من هم امروز همچین حالتی رو تجربه کردم.

البته قضیه من با حسن کچل هم شباهت داره هم تفاوت .

مثلا اینکه اون کچل بود ولی من هنوز کچل نشدم.البته در آینده نزدیک احتمالش زیاده.

یا مثلا تله هایی که برای اون می ذاشتن سیب بود ولی برای من کتاب و جزوه و...بود.

ولی میشه گفت من خودم باعث شدم.خودم باعث شدم کسی این تله رو بذاره.

قضیه همونه که میگن کرم از خود درخته...!

البته شباهت داستان هم این بود که دو تامون آخرش گول خوردیم.

ولی خب خیلی خوب بود.تا باشه از این گول خوردنا.

خدا به باعث و بانی این داستان هر چی میخواد بده انشا...بخصوص هوای تازه..!!


راستی رکورد شما تو بازی Minesweeper چنده.؟؟؟

حواستون باشه تلفظ صحیح چنده به صورت ( Chenda ) هست بنا به فرمایش یکی از دوستان.!

نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386  توسط کوروش  | 


خیلی سخته...

وقتیکه تو چشماش نگاه کنی اما بدونی برای تو نیست

وقتیکه شبها با یاد چشماش غرق در اشک پلک تو روی هم بذاری

وقتیکه باهاش حرف میزنی بدونی که چشمش به توست اما قلبش جای دیگه

وقتیکه آرزو داری دستاشو لمس کنی ولی ببینی دستای دیگری جای خالی انگشتاتو پر کرده

وقتیکه قصه تنهائی تو براش بگی تا دلداریت بده اما از ترس اینکه بهت نخنده هزار بار تو خودت بشکنی

آری همه اینها سخته و سخت تر از همه اونها موقعی بود که بارها بهش گفتی دوسش داری

اما میدونی که...


تو هم مثل این بچه هایی که تازه دارن میرن آمادگی برو زود آمار بده واقعا از تو بعیده

چیه مثلا میخوای آمار منو خراب کنی...عزیزم من که گفتم Vacate ام دیگه چی میخوای؟

 

نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386  توسط کوروش  | 


ببین دیگه اوضام انقدر خراب شده که چند ساعت میرم بیرون وقتی می رسم خونه مثل

جنازم..!!!

واقعا که...آخرشم

همش احساس می کنم فقط لالا می خوام.

جالبتر از اون اینکه تو حرف زدنم هم Delay افتاده از خستگی.شدم مثل این معتادا..

انقدر بهم خندیدن دوباره..

البته از اون خنده هایی که پشتش کلی تاسفه.

خب چیکار کنم دیگه اینجوری شدم

اینم از دوران زیبای جوانی من

کسی که همش مثل موش کور تو خونه بمونه اونم همش تو تاریکی اینجوری میشه دیگه.

بعد مثلا بخوام برم برف بازی هم بکنم..واییییییییییییییییییی دیگه چه شود...

الان هم احساس می کنم چشام لوچ شده وقتی دارم این متنو مینیویسم...

ولی اشکال نداره

آپ می کنیمممم

با من


گاهی اوقات یک اتفاق خوشایند یا یک خبر خیلی خوب کلی حال و هواتو عوض می کنه

خیلی.....

نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386  توسط کوروش  | 


آدم بعضی مواقع تو یک شرایطی قرار می گیره که سرش خیلی شلوغ میشه

انقدر کار می ریزه سرش که به خیلی چیزها اونجوری که باید برسه نمیرسه

یا بنا به دلایلی از نظر روحی انقدر درگیر میشه که خیلی مسائل یادش میره

انقدر فکرش مشغول میشه که جایی برای یکسری موارد باقی نمی مونه

مواردی که قبلا شاید خیلی بهشون فکر می کرده و اهمیت میداده

مواردی که تا چندی پیش جزئی از تفکرات روزانه اون شخص شده بودن

اما الان بنا به همون شرایط جدید ولی زود گذر دیگه وقتی برای اونها باقی نمی مونه

اما به نظر من این شرایط زود گذر نباید باعث بشه ما همه اونها رو فراموش کنیم

هر چقدر هم که درگیر شده باشیم بالاخره دیگه ۵ دقیقه وقت خالی برامون پیش میاد

بالاخره زمانی هر چند خیلی کوتاه برامون پیش میاد که بتونیم بهشون فکر کنیم

دیگه اینجوریم نیست که هیچ وقتی باقی نمونه

مثلا همیشه لازم نیست برای اینکه به دوستانت ثابت کنی که به یادشون هستی باهاشون

برای مدت خیلی طولانی حرف بزنی.لازم نیست حتما ببینیشون...

میتونی با یک پیغام خیلی کوچیک یا حرف زدن برای مدت خیلی کوتاه ازشون یاد کنی.

این کار خیلی ارزش داره.باعث میشه اون طرف هم خیلی خوشحال بشه.

فکر نکنم دیگه این کار رو نشه انجام داد.

فکر نمی کنم این کار نیاز به وقت خیلی زیادی داشته باشه.

به نظرم درگیری های ذهنی شخصی ما نباید باعث بشه معرفت ما کم بشه.

هر چیزی جای خودشو داره.میشه گفت خیلی از ارزشها تو این مواقع مشخص میشه.

خیلی از عکس العمل ها تو مواقعی که تو شرایط سخت قرار می گیریم خودشونو نشون میدن.

پس خیلی راحت می تونیم کاری کنیم که باعث نشیم کسی رو برنجونیم

یا قلب کسی رو بشکنیم...


مطمئن باش اگر این کار رو من می کردم حتما ناراحت میشد.

اما من باز هم طبق معمول محکوم به تحملم.....

نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386  توسط کوروش  | 


وای وای چه خبره..........تمومی هم نداره.

صبح گفتن بی خیال شو نمی خواد پاشی بری سر کلاس

منم هی گفتم نننننننننننننننننننه بابا چرا نرم؟؟

همش یکم برف اومده چیزی نشده که

هی گفتن میری ماشین گیرت نمیادا میری میمونی...

نمیدونم چرا ترک تکثیر قرار گرفتم گفتم من میرم ماشینم گیرم میاد.شما نگران نباشید.

مگه میشه..؟؟ پس این همه آدم امروز چیکار می کنن؟

خلاصه پوشیدم و رفتم...

چشمتون روز بد نبینه.تا از جلوی در خونه اولین قدمو برداشتم تا زانو رفتم تو برف...!

کفش و جوراب و شلوارو و..... همش خیس شد.

ولی دیگه اومده بودم مگه می شد نرفت

پس ادامه دادم تا رسیدم به همون جای همیشگی

اول فکر کردم تظاهراته یا مثلا چیزی شده که انقدر آدم جمع شده

بعد که رفتم نزدیکتر دیدم نه بابا همه اونها وایسادن واسه گرفتن تاکسی

البته همشون وسط خیابون بودن

در این جور مواقع بیشتر از اینکه ماشینها باعث ترافیک بشن آدمها این کارو انجام میدن..!

آخه یکی نیست بگه خوب بابا بیاین عقب وایسین..

خلاصه نزدیک ۴۵ دقیقه تو سرما لرزیدم ولی یخ زدماااااااا

فقط یک هویج کم داشتم که بشم دقیقا خود آدم برفی اونم از نوع با لباس فرم

دیگه دیدم فایده نداره.دست از پا هم کوتاهتر برگشتم سمت خونه..

فکر کنم یکم راه قرض داشتم خودم نمی دونستم

رسیدم خونه کلی بهم خندیدن

میگن تجربه های دیگرانو شما تجربه نکنید واسه همچین مواقعیه 

از همه جالب تر اینکه آخرش تازه یادم افتاد زنگ بزنم ببینم اصلا کلاس هست یا نه

که زنگم زدم گفتن نخیر کلاس تشکیل نمیشه امروز....

حالا من انقدربا شماها راحتم میام همه چیرو می گم بهم نخندین دیگه

جنبه داشته باشین...اااا نخند آقای من

هی گفتن این چه زمستونیه که فقط هوا الکی سرده برف نمیاد..بیا اینم از برف

حالا دیگه خدا رضایت نمیده..!!!


با این ۲ کلمه زیر جمله بسازید:

Kalas: امروز Kalas تشکیل نشد

( اینجا منظور همون کلاس درس و ایناست که بعضی مواقع به صورت kAlas تلفظ میشه )

کلاش: مخفف نوعی اسلحه

(اشتباه نکنید در اینجا هم منظور گوینده همان کلاس درس و ایناست ولی با تلفظی دیگر )

چقدر خوب می شد اگر کلمات مخفف وجود داشته باشن یعنی یک کلمه بگی ولی کلی معنی

پشتش مستتر باشه که نخوای این همه جمله بگی.من یک نمونشو امروز معرفی می کنم :

اه ( با تلفظ Eh ) یعنی :

نزدیک غروب بود.هوا بسیار سرد بود و برف می بارید.کمی دلم گرفته بود.

یهو کوچولوی... زنگ زد.داشتم با او حرف میزدم در حالیکه روی صندلی نشسته بودم.

در آن نزدیکی یعنی در پشت صندلی سیمی وجود داشت.من از حرف های آن کوچولوی ... خسته

شده بودم از بس که چرت و پرت می گفت.از خستگی ناگهان تکانی خوردم.این تکان باعث شد

سیم قطع شود.آری سیم کنده شد و ......( همچنان ادامه دارد )

نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386  توسط کوروش  | 


گفتم زندگی چند بخش است؟

گفت: ۲ بخش

گفتم کدامند؟

گفت: ۱-کودکی ۲-پیری

گفتم پس جوانی چه شد؟

گفت:جوانی سه مرحله داشت

۱-با عشق ساخت

۲-با بی وفایی سوخت

۳-با جدایی مرد


من فکر کنم دقیقا تو اوج مرحله دومم

دیگه نزدیک های اون آخریم انشا...به امید خدا دارم راحت میشم

فقط دعا کنین زودتر....(التماس دعا)

نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386  توسط کوروش  | 


Blog Skin