تبليغاتX
یادداشت های کوروش

در میان سکوتی سرد

در میان هوایی آکنده از غم

در میان جوی پر از اندوه

در میان دیوارهای اطاقی تاریک

در میان فشار روحی غیر قابل تحمل

با آرزوی رهایی

با آرزوی مرگ

با آرزوی به اتمام رسیدن این شب

با آرزوی سپری شدن هرچه سریعتر این لحظات

با امید به فردا

با امید به فردایی بیهوده تر

با امید به فردایی نا امید کننده تر

با امید به نا امیدی

با امید به بخواب رفتن هرچه زودتر

با امید به پایان یافتن عمری که بیهوده میگذرد

شبی دیگر نیز سپری شد

شبی که شاید نباید به این نحو سپری شه

شبی که از نظر بسیاری آدم ها از زیباترین شبهاست

شبی که میتوان خاطرات بسیاری از آن ساخت

اما....

.

.

.

.

.

من همچنان در میان سکوتی سرد و تلخ و دلگیر

گاهی با لبخندی اجباری

این شب را سپری میکنم....


خیلی سخته که بدونم نمیخوام اینجا بمونم

نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386  توسط کوروش  | 


گاهی اوقات بهترین راه برای به زبون آوردن حرفای دلت ترانه هاست.

خیلی مواقع میتونی دقیقا حرفای دلت رو توشون پیدا کنی.

حتی با ظرافت بیشتر.

یا حتی خیلی قشنگتر.

یا حتی خیلی لطیف تر.

یجورایی با گوش دادن به اونها آرامش روحی میگیری.

احساس میکنی مثل یک مرهم میمونه واسه درد و غم های دلت.

شاید بشه گفت تنها همدمت میشن تو لحظه هایی که تنهایی.

تو لحظه هایی که احساس میکنی نیاز به آرامش داری.

ولی هیچ کسی نیست به حرفات گوش کنه.

هیچ کسی نیست که واقعا درکت کنه.

این خیلی خوبه.حداقل شاید بتونه یکم ارضات کنه.

البته بازم هیچ وقت نمیتونه جای کسی رو برات بگیره که میتونی باهاش راحت حرف بزنی.

باهاش راحت درد و دل کنی.

بهش اعتماد داشته باشی.

برات دلسوز باشه.

براش مهم باشه.

(البته اگر اصلا همچین کسی وجود داشته باشه)

.

.

.

.

چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن

عمرم و بردن اما یک لحظه بر نگشتن

تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار

حالا که با تو هستم برای آخرین بار


شاید به ظاهر هیچ چیزی عوض نشده باشه

ولی...

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386  توسط کوروش  | 


از تو و فاصله با تو

از تو با حضوری دلتنگ

تنها مونده بغضی سنگین

که تو سینه میزنه چنگ

این غم پنهونی من

تو ندونستی چه تلخه

این تو خود شکستن من

تو ندونستی چه سخته

کاشکی بودی تا ببینی

لحظه هام بی تو میمیرن

واسه با تو نبودن

انتقام از من میگیرن


سری داریم و سودای غم تو ...پری داریم و پروای غم تو

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386  توسط کوروش  | 


آری زیباست.....

لذت با هم بودن

لذت وجود یک همدرد

لذت داشتن یک پشتوانه دائمی

لذت نیاز به گرفتن اجازه بابت ترک کردن

لذت جواب پس دادن بابت ناراحت بودنت به کسی

لذت خوابیدن با امید به دیدار فردا

لذت مهم بودن برای کسی

لذت لحظه دیدار

اما دریغ...


هرچی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود.

هرچی که بود پای خودم.

 

نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386  توسط کوروش  | 


توانی نیست...

دیگر انگیزه ای نیست.

دیگر مجالی نیست.

دیگر نمیتوانم.

تنها راه رها شدن است.

تنها راه رفتن است.


Approaching Vacate

نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386  توسط کوروش  | 


بذار باور کنم دستاتو دائم

پس این فاصله تنها نذارم

بمون بامن بمون بامن نمیخوام

واسه هرچی ندارم کم بیارم

بذار باور کنم لو رفته رازم

من از هرچی بجزتو بی نیازم

نباشی بعد تو سنگ صبورم

نمیتونم با این دنیا بسازم

----------

نباشی آسمونم جنس سنگه

شب و روز این دل دیوونه تنگه

نذار با رفتنت دیوونه تر شم

جنون یک عمر با عقلم بجنگه

میخوام اشکم تو چشمای تو باشه

همیشه قلب من جای تو باشه

بمون با من تو این دیوونه حالی

نذار دنیا و دین من دوتا شه


و همچنان تنهایی...

روزهای تکراری...

فقط زنده ایم..همین

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386  توسط کوروش  | 


انقدر اتفاق تو این زندگی ما مییفته که نگو...اوه ه ه ه ه ه

هر روز هم داریم.

هر روز یک مدل.

اونم از نوع عجیب غریب..!!!

ای بابا اینام یجورایی خودش خاطرس دیگه..این رسم زندگیه که هم خوب باشه هم بد.

جالبه بعضی مواقع همین اتفاقات بد باعث میشه بتونی یک چیزهایی رو به بعضیها ثابت کنی.

مثلا بتونی محبتت رو بیشتر نشون بدی.(با تو نیستما...نگی منت میزاره.)

آخه خیلی مواقع فقط باید یک اتفاقی بیفته تا بتونی بعضی چیزهارو بروز بدی.

چون در حالت عادی امکانش نیست...

ولی این دوستای خوبن که میمونن.

دوستای خوبن که تو اینجور مواقع خودشونو نشون میدن.

اینجاست که ارزشها معلوم میشه.

بنظر من آدم با سبک سنگین کردن میتونه به خیلی چیزها ارزش بده یا ارزشو از خیلی

چیزها بگیره.مهم اینکه تشخیص نحوه رفتارت تو اون لحظه درست باشه.


امشب چرا هیچ Message ای نمیره..؟این مخابرات هم قاط زده.

اس ام اس آم نمیره مثل این معتادا بدن درد گرفتم

 

نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386  توسط کوروش  | 


دلم میخواد فقط سکوت  کنم.

یعنی بهتره سکوت کنم.

دستم به نوشتن نمیره.

اینجوریم میشه گفت بهتره که یک موقع چیزی پیش نیاد.

ببخشید.


Just Vacated

نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386  توسط کوروش  | 


بابا وقتی قراره آدم یک چیزی رو نگه خوب نمیگه دیگه...چرا گیر میدی..!!

میگم بابا بی خیال..نمیزاره که.

باور کن من مامورم و معذور.

یکم طاقت بیار به موقش خودم بهت میگم.

باور کن آخه P.I.C ش من نیستم..خودت میدونی که.

از دست منم ناراحت نباش.

فکر نکن حالا چه خبره.

اونوقت من هی میگم برم Vacate کنم هی میگی نه.

باور کن اگه نباشم خیلی بهتره.


فکر کنم Medical گوش هام Fail شده...

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386  توسط کوروش  | 


Blog Skin