در میان هوایی آکنده از غم
در میان جوی پر از اندوه
در میان دیوارهای اطاقی تاریک
در میان فشار روحی غیر قابل تحمل
با آرزوی رهایی
با آرزوی مرگ
با آرزوی به اتمام رسیدن این شب
با آرزوی سپری شدن هرچه سریعتر این لحظات
با امید به فردا
با امید به فردایی بیهوده تر
با امید به فردایی نا امید کننده تر
با امید به نا امیدی
با امید به بخواب رفتن هرچه زودتر
با امید به پایان یافتن عمری که بیهوده میگذرد
شبی دیگر نیز سپری شد
شبی که شاید نباید به این نحو سپری شه
شبی که از نظر بسیاری آدم ها از زیباترین شبهاست
شبی که میتوان خاطرات بسیاری از آن ساخت
اما....
.
.
.
.
.
من همچنان در میان سکوتی سرد و تلخ و دلگیر
گاهی با لبخندی اجباری
این شب را سپری میکنم....
خیلی سخته که بدونم نمیخوام اینجا بمونم
خیلی مواقع میتونی دقیقا حرفای دلت رو توشون پیدا کنی.
حتی با ظرافت بیشتر.
یا حتی خیلی قشنگتر.
یا حتی خیلی لطیف تر.
یجورایی با گوش دادن به اونها آرامش روحی میگیری.
احساس میکنی مثل یک مرهم میمونه واسه درد و غم های دلت.
شاید بشه گفت تنها همدمت میشن تو لحظه هایی که تنهایی.
تو لحظه هایی که احساس میکنی نیاز به آرامش داری.
ولی هیچ کسی نیست به حرفات گوش کنه.
هیچ کسی نیست که واقعا درکت کنه.
این خیلی خوبه.حداقل شاید بتونه یکم ارضات کنه.
البته بازم هیچ وقت نمیتونه جای کسی رو برات بگیره که میتونی باهاش راحت حرف بزنی.
باهاش راحت درد و دل کنی.
بهش اعتماد داشته باشی.
برات دلسوز باشه.
براش مهم باشه.
(البته اگر اصلا همچین کسی وجود داشته باشه)
.
.
.
.
.
چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن
عمرم و بردن اما یک لحظه بر نگشتن
تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار
حالا که با تو هستم برای آخرین بار
شاید به ظاهر هیچ چیزی عوض نشده باشه
ولی...
از تو با حضوری دلتنگ
تنها مونده بغضی سنگین
که تو سینه میزنه چنگ
این غم پنهونی من
تو ندونستی چه تلخه
این تو خود شکستن من
تو ندونستی چه سخته
کاشکی بودی تا ببینی
لحظه هام بی تو میمیرن
واسه با تو نبودن
انتقام از من میگیرن
سری داریم و سودای غم تو ...پری داریم و پروای غم تو
آری زیباست.....
لذت با هم بودن
لذت وجود یک همدرد
لذت داشتن یک پشتوانه دائمی
لذت نیاز به گرفتن اجازه بابت ترک کردن
لذت جواب پس دادن بابت ناراحت بودنت به کسی
لذت خوابیدن با امید به دیدار فردا
لذت مهم بودن برای کسی
لذت لحظه دیدار
اما دریغ...
هرچی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود.
هرچی که بود پای خودم.
دیگر انگیزه ای نیست.
دیگر مجالی نیست.
دیگر نمیتوانم.
تنها راه رها شدن است.
تنها راه رفتن است.
Approaching Vacate
بذار باور کنم دستاتو دائم
پس این فاصله تنها نذارم
بمون بامن بمون بامن نمیخوام
واسه هرچی ندارم کم بیارم
بذار باور کنم لو رفته رازم
من از هرچی بجزتو بی نیازم
نباشی بعد تو سنگ صبورم
نمیتونم با این دنیا بسازم
----------
نباشی آسمونم جنس سنگه
شب و روز این دل دیوونه تنگه
نذار با رفتنت دیوونه تر شم
جنون یک عمر با عقلم بجنگه
میخوام اشکم تو چشمای تو باشه
همیشه قلب من جای تو باشه
بمون با من تو این دیوونه حالی
نذار دنیا و دین من دوتا شه
و همچنان تنهایی...
روزهای تکراری...
فقط زنده ایم..همین
هر روز هم داریم.
هر روز یک مدل.
اونم از نوع عجیب غریب..!!!
ای بابا اینام یجورایی خودش خاطرس دیگه..این رسم زندگیه که هم خوب باشه هم بد.
جالبه بعضی مواقع همین اتفاقات بد باعث میشه بتونی یک چیزهایی رو به بعضیها ثابت کنی.
مثلا بتونی محبتت رو بیشتر نشون بدی.(با تو نیستما...نگی منت میزاره.
)
آخه خیلی مواقع فقط باید یک اتفاقی بیفته تا بتونی بعضی چیزهارو بروز بدی.
چون در حالت عادی امکانش نیست...
ولی این دوستای خوبن که میمونن.
دوستای خوبن که تو اینجور مواقع خودشونو نشون میدن.
اینجاست که ارزشها معلوم میشه.
بنظر من آدم با سبک سنگین کردن میتونه به خیلی چیزها ارزش بده یا ارزشو از خیلی
چیزها بگیره.مهم اینکه تشخیص نحوه رفتارت تو اون لحظه درست باشه.
امشب چرا هیچ Message ای نمیره..؟
این مخابرات هم قاط زده.
اس ام اس آم نمیره مثل این معتادا بدن درد گرفتم![]()
یعنی بهتره سکوت کنم.
دستم به نوشتن نمیره.
اینجوریم میشه گفت بهتره که یک موقع چیزی پیش نیاد.
ببخشید.
Just Vacated
میگم بابا بی خیال..نمیزاره که.
باور کن من مامورم و معذور.
یکم طاقت بیار به موقش خودم بهت میگم.
باور کن آخه P.I.C ش من نیستم..خودت میدونی که.
از دست منم ناراحت نباش.
فکر نکن حالا چه خبره.
اونوقت من هی میگم برم Vacate کنم هی میگی نه.
باور کن اگه نباشم خیلی بهتره.
فکر کنم Medical گوش هام Fail شده...
