تبليغاتX
یادداشت های کوروش

وای انقدر از این آدم های دو رو بدم میاد که با توجه به تغییر شرایط یا آدم های اطرافشون

 زود همه چیشون تغییر میکنه.

طرز حرف زدنشون...

یا خیلی چیزهای دیگه...

مثلا تا دیروز وقتی با طرف راجع به یک موضوع خاصی صحبت میکردی یه چیزهایی میگفت

ولی امروز چون یکی دیگم باهات هست کاملا حرفهای متفاوتی نسبت به روز قبل میزنه..

از این تیریپ های در و دیوار و کوچه علی چپ و این حرفا.

در حقیقت با توجه به تغییر شرایط و آدم های اطرافشون افکار و حرف ها یا خیلی

چیزهای دیگشون عوض میشه...

واقعا این مدل آدمها بنظر من غیر قابل تحمل اند..

یعنی لاقل من که اصلا نمیتونم تحملشون کنم.


آخی فردا سالگرد یک اتفاق قشنگ تو زندگیمه...

نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386  توسط کوروش  | 


خوبه والا آدم هر کاری دلش بخواد بکنه..هرچی دلش بخواد بگه بعدم بگه ببخشید من

اصلا حالیم نبود چی میگفتم..اصلا حواسم نبود چون حالم زیاد خوب نیست...

حالا شما منو تحمل کنید.بعد از این همه وقت نمیشه ما چند روز اینجوری باشیم؟!!

خیلی جالبه..یکی نیست بگه مگه مجبوری.....

آهان در ضمن کلم بروکسل که میدونید چیه؟!

دیدین در بعضی مواقع میبینی در نقش همین کلمی.......

اصلا یکی نیست بگه تو چرا انقدر حرص میخوری؟تو چرا انقدر اعصابتو خورد میکنی؟

مگه کسی این چیز هارو میبینه؟؟

 حس میکنه؟

مگه کسی ازت تشکر میکنه؟

یا مگه کسی بهت میگه مرسی که به فکرم بودی...واست مهم بودم..؟؟!

خیلی بخواد کاری کنه اینه که تلاش میکنه دوباره واسه Recovery از اصل کاریه

ولی دیگه نمیگه شاید کسای دیگه ای هم هستند...

شاید با اون کارام رو Nerve یکی دیگم رفته باشم....

شایدم اصلا مهم نیستی که....

اینجاست که میفهمی از Special بودن در اومدی....


حالا هی نگو چته...

نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386  توسط کوروش  | 


واکنش نشان دادنم خیلی مهمه هاااااایعنی بهتره بگم آدم خوبه بعضی اوقات از خودش

لاقل یک واکنش کوچیک نسبت به بعضی چیزها نشون بده مخصوصا اگه کسی برات

کار خوبی انجام داده باشه یا به عبارت بهتر تحویلت گرفته باشه یا اینکه واسش مهم

بوده باشی....

خیلی زشته حداقل یک تشکر خشک و خالی هم نکنی.در ضمن مخصوصا اگه به هر

نحوی متوجه شی که اونها از خیلی چیزهاشون زدن تا یک کاری برات بکنن..

بعد تو خیلی سرد و خشک استقبال کنی..حالا نمیگم بیا خودتو بکش ولی یکم ابراز

 احساسات یا تشکر خشک و خالی خیلی بهتر از بی تفاوتیه.......

بنظر من خداوند احساساتو به ما داده که در مواقعی که لازمه و برای کسی که ارزش

داره و دوسش داریم خرجش کنیم نه اینکه هیچ وقت ازش استفاده نکنیم.این ظلمه...


وقتی خودت شاهد همه چیز باشی دیگه نمیتونی الکلی از کسی طرفداری کنی چون

واقعیتو دیدی........

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386  توسط کوروش  | 


من میگم خیلی اوقات نباید ریسک کرد..درسته ریسک هم جنبه مثبت داره هم منفی..اصلا

اسمش روشه دیگه..اگه اینجوری نبود که بهش نمیگفتن ریسک..

آدم باید شرایطو در نظر بگیره.ببینه چقدر احتمال موفق شدنش هست.واقعا خیلی اوقات اصلا

نمی ارزه که ریسک کرد.خیلی اوقات شرایط انقدر بد میشه که میبینی داره به قیمت از دست

دادن کلی چیزهای ارزشمند تموم میشه....

بنظر من شناخت از طرفت در این مواقع مهمترین اصله..

همونطور که گفتم همه آدمها مثل هم نیستن...خیلی ها بیشتر از اونی که فکر میکنی حساسن.

پس باید حواست کاملا جمع باشه..حتی به کوچکترین مسائل..

خیلی از کارها یا حرفا امکان داره بنظر خودمون مسئله مهمی نباشه ولی این دلیل نمیشه که

همه این عقیدرو داشته باشن.پس به این نتیجه میرسیم که(نتیجه اخلاقی این پست)...!!!

- خیلی اوقات ریسک نکردن بهتره

- سعی کنیم شناخت خوبی نسبت به اطرافیانمون پیدا کنیم.

- دلیل نمیشه اگر چند بار ریسک کردیم جواب داد  پس همیشه اینجوریه.

- از اونجایی که Recovery کردن افراد حساس خیلی سخته یا در برخی موارد میشه گفت غیر

ممکنه پس بهتره حواسمون خیلی خیلی جمع باشه....


با نهایت تشکر از جیگر و دوست فابم آقای آبکار بابت Domain جدید که برای من گرفتن

www.KooroshBlog.com

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386  توسط کوروش  | 


بابا آخه من چند بار بگم حواست به حرفهایی که میزنی باشه...

عزیزم اینجوری که دوباره کار دست خودت میدی....بذار یکم از اون Recovery اولیه بگذره

بعد خواستی دوباره شروع کن...

این دلیل نمیشه که بگی اخلاقم همینه یا من همیشه اینجوریم یا با همه اینجوری حرف میزنم.

اینا اصلا دلایل قانع کننده ای نیستند...نمیگم با همه که واست سخت باش ولی لاقل واسه اون

طرف که میدونی خیلی حساسه حواستو جمع کن...

حالا از من گفتن بود البته اگه دوباره نگی تو.....طبق معمول یا P.I.C ش با منه و این حرفا...


Keep An Eye

نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386  توسط کوروش  | 


 

امروز دلم گرفته بود گفتم دو بیت از  شعری که خیلی دوسش دارمو واستون بذارم

البته حتما خودتون شنیدید

ولی خیلی قشنگه

روزگاریست در این کوچه گرفتار توام

با خبر باش که در حسرت دیدار توام

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری

پس طبیب دل من باش که بیمار توام


دوباره جمعه شد و همون آش و همون کاسه
نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386  توسط کوروش  | 


خیلی اوقات تو زندگی هر کدوم از ماها مسائلی پیش میاد..آدم هایی وارد زندگیت میشن یا بهتر بگم

با اشخاصی ارتباط برقرار میکنی که خود اونها باعث میشن یک نفر سومی هم بشناسی یا با اون نفر

سوم هم ارتباط برقرار کنی...

حالا نکته اینجاست که بعد از یک مدتی میبینی بر حسب شرایط و یکسری اتفاقات ارتباطت با اون اصل

کاریه قطع میشه اما.....همون شخص سومی که گفتم آنچنان جای اونو برات میگیره که اصلا فکرشو

نمیکردی و اینجاست که میشه گفت اون اصل کاریه فقط یک بهونه بوده.

حالا این مسئله خیلی جاهای دیگه هم هست.

مثلا خیلی اوقات رفتن به یک جای خاص (حالا کلاس یا هر جای دیگه)باعث آشنایی ما

با چند نفر میشه و اونها انقدر برات ارزشمند میشن که ...در صورتی که اگر این بهونه نبود 

 شاید هیچ وقت نمیتونستیم اونهارو بصورت عادی پیدا کنیم.میگیرین که چی میگم..!!!!

بنظر من اینها همه یجورهایی نعمتهای ارزشمندیه که خدا غیر مستقیم بهمون میده..ولی مسئله

اینجاست که این قضیرو با گذشت زمان احساس میکنیم نه همون موقع.

پس میشه گفت:

خیلی چیزهایی که تو زندگی ما پیش میاد بهونست برای اینکه از قبل اونها بتونیم چیزهایی

 ارزشمندتری رو بدست بیاریم.


واقعا خدا رو شکر بخاطر همچین نعمتی که به من داد.

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386  توسط کوروش  | 


Blog Skin