تبليغاتX
یادداشت های کوروش

خوب بالاخره امروز فوفو هم Solo شد.یکی دیگه از بازمانده های گروه ۱-۸۵

ماشا...انقدر هممون پخش و پلا شدیم که هنوز سولویی داریم.خدایی آخر دوره ایما..

خیلی خیلی خیلی خوش گذشت جاتون خالی.

در کنار دوستان خیلی لحظات لذت بخشی بود.

میدونید از این لحظات خیلی کم پیش میاد.یعنی معمولا فقط اینجور مناسبتها میتونه

بهانه ای بشه که این همه آدمو بعد از اینهمه وقت دور هم جمع کنه

در ضمن اگه بهترین دوستاتم در کنارت باشن که دیگه محشره.

کسائیکه وقتی میبینیشون کیف میکنی.

کسائیکه وقتی میخندن انگار دنیارو بهت دادن.

کسائیکه برات جیک جیک میکنن..(جیگرشو برم)

یک چیز جالبه دیگم هست.امروز یک اتفاقی برام افتاد که باعث شد متوجه شم همیشه دلیل نداره

شخصی برای مدت خیلی طولانی باهات ارتباط داشته باشه تا تور کامل بشناسه.

امکان داره حتی با یک نفر ۱ ماه ارتباط داشته باشی ولی اون تو همین ۱ ماه تورو از خیلی های

دیگه که ادعاشون میشه تور کاملا میشناسن بهتر بشناسه.

در صورتیکه خیلی ها بعد از n سال هنوزم شناخت درستی ازت ندارن.


خدایا من چیکار کنم با این دل کوچولو که انقدر زود میتنگوله..

 

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386  توسط کوروش  | 


جدا زندگی خیلی تکرارری شده.هر روز بجای بهتر از دیروز میشه مثل دیروز.!!

نه هیچ حرکت تازه ای نه هیچ خبر تازه ای.دقیقا  روزها شده مثل هم..فقط این عمرمونه که داره میره.

آخرشم معلوم نیست که چی میشه.چی به سرمون میاد.

بازم خوبه دلمون به این بلاگ خوشه که بیایم هر روز Update اش کنیم.اینم نبود که دیگه هیچی...

حالا جالبه بعضیها بر عکسن!!مثلا میبینی طرف حالش گرفتس میگی بری Surpriseاش کنی

شاید از این حال و هوا در بیاد بعد میبینی بدتر میشه.یارو بدتر شاکی میشه..

(ایشا... خاطرتون هست..Feedback اش تو وبلاگ بعضیا)

بجای اینکه حال کنه میگه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.

نمیدونم والا از کی تا حالا اینجور کارا رفته تو دسته قرتی بازیها!!

جالبه که میگه خودم از این کارا واسه بقیه زیاد میکنم ولی خواهشن کسی سر خودم نیاره

البته یجورهایی میشه گفت خودشونو لوس میکنن..بگذیم.

آهان..راستی من سعی میکنم هیچ چیز مبهمی اینجا ننویسم یعنی تلاشم اینه که چیزهایی که

تو فکرم هستو Direct بگم که باعث بوجود آمدن ابهامی واسه کسی نشه

(البه بعضی اوقات نیاز به سانسور هم هستهمه چیزارو که  نمیشه نوشت)

فردا هم که دوبار نهار افتادیم احتمالا.یادتونه جریان Solo شدن اون دوستمو که نوشتم..

حالا فردا دیگه Actual میخواد Solo شه.ما هم که بچه پرو دوباره ازش نهار میگیریم

آخی گناه داره ولی..

ولی خوب بالاخره باید خرج صبح زود بیدار شدن و رفتن تا پیام یجوری در بیاد دیگه..


حالا این وسط تحریمم کجا بود آخه؟؟!!

 

نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386  توسط کوروش  | 


واقعا باید حس جالبی باشه وقتی آدم خیلی مهم باشه..

یعنی بهتر بگم به هر کسی مطمئنا حس خوبی دست میده زمانی که احساس کنه خیلی مهمه.

البته به تناسب هر جا و زمان خاص خودش.

مثلا وقتی که تو یک کلاس یک روزو فقط بخاطر اینکه یک نفر اون روز مشکل

داره و نمیتونه سر کلاس حاضر بشه تعطیل میکنن خیلی باید جالب باشه.

در حقیقت میشه گفت اون طرف خیلی مهم بوده که دیگرانو بخاطرش Ignore کردن..

جالبتر از اون اینه که معمولا در اینجور مواقع رای گیری میکنن ببینن که اکثریت نظرشون چیه.!!

یا مثلا زمانی که با یکی از بهترین دوستات توی ارتباطاتت دچار مشکل میشی و هیچ راهی واست

نمیمونه..تو این موقعیت چقدر خوب و لذت بخشه که یک نفر سومی که براش خیلی مهمی وساطت

بکنه و قضیرو حل کنه.

واقعا احساس لطیف و دوست داشتنیی.

البته به شرط اینکه جنبه ی اینو داشته باشی که مهم باشی.

در حقیقت این مهم بودن نقش یک بهونه واست نداشته باشه که بخوای ازش سوء استفاده کنی.

چون وقتی یکبار خودتو تو ذهن اون طرف خراب کردی دیگه دفعه بعدی وجود نخواهد داشت.....


ولی خوب دیگه........

زود به خودت نگیریها.فکر نکنی خبریه ها....

 

نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386  توسط کوروش  | 


واقعا بعضی مواقع یه چیزهای جالبی پیش میاد که تا حالا پیش نیومده..!!

امروز قرار بود یکی از هم دوره ای های ما Solo  بشه.

اوووووووه.اگه بدونید چه خبر بود.۴تا ماشین آدم رفته بودیم پیام واسه Solo شدن دوستمون.

انقدر اونجا شلوغ بود که شده بود مثل نمایشگها ماشین.

البته بیشتر شبیه نمایشگاه ایران خودرو بود...

خلاصه رفتیمو منتظر بودیم تا این آقا بره ۱ساعت با یک استاد چک شه بعدشم خودش Solo بره.

فکر میکنم ساعت حدودا ۱۰ و خورده ای بود که دیدیم صداش زدن که بره پرواز.

آخی..کلی هیجان زده شده بود.خیلی دوست داشت از همون لحظه که داره آماده میشه بره

پرواز ازش فیلم بگیریم..میدونین این فیلمها خیلی یادگاری قشنگی هستن.

بعدا که کلی میگذره از این زمانها وقتی این فیلمو نگاه میکنی کلی واست لذت داره.

مگه آدم چند بار Solo میشه..مخصوصا اولین Solo با اولین هواپیما...

خلاصه منم رفتمو شروع کردم به فیلم گرفتن ازش.خیلی با نمک بود.خودش همه چیو به

۲۸ زیان زنده و مرده دنیا توضیح میداد.

دیگه انقدر داشت طولانی میشد که از دیسپچ بهش گفتن دیر شد..بدو برو...

(چقدرم که گوش میکرد..)

بالاخره رفت..

ما هم که وایساده بودیم که Touch & Go هاشو ببینیم..بدک نبودن.

داشتیم آماده میشدیم که تا Full Stop  گرفت فیلم گرفتنو شروع کنیم..

منم رفتم از دیسپچ بپرسم که کی میشینه که آمادگی داشته باشم.

پرسیدم کی میشینه؟گفتن آقای .... امروز Solo نمیشه... وااااااای

من مثل هواپیمایی که Static Porاش بگره مثل Altimeter یهو Freez شدم...

گفتم آخه چرا؟؟؟گفتن هوا خوب نیست..Haze زیاده.

خلاصه سرتونو درد نیارم وایسادیم تا خودش اومد و گفت آره قضیه همینه.آخی بیچاره..

ناراحت این بود که اینهمه آدم بخاطرش اومدن بعد این Solo نمیشه امروز.

ما هم همگی گشنمون شده بود.طرفای ظهر بود دیگه..گفتیم پس بریم...در همین حین

گفتیم یک نیرنگی بکنیم...بگیم ما این حرفا حالیمون نیست..ما ناهار میخوایم..(میخوایممم)

اون بیچارم که حرفی نداشت..فکر کنم ۱۲ ۱۳ نفری میشدیم..خیلی خوش گذشت دور هم

جاتون خالی....

جالبیش اینه که بعد از Solo شدنش هم دوباره ازش نهار میگیریم

آهان در ضمن یک کادو هم گیرش اومد.ولی هر چی گفتیم بازش کن نکرد.


حالا باید آمار بگیریم ببینیم توش چی بوده..

نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386  توسط کوروش  | 


باور کنین دنیا ارزش قیافه گرفتن واسه همدیگرو نداره...

برای من خیلی جالبه بعضی اوقات میشه که میبینی کسی که خودش همیشه حلاله

مشکلات اطرافیانشه برای خودش مشکلی پیش بیاد و نتونه اونو حل کنه.

در حقیقت خیلی وقتها میبینی طرقین از یک سری چیزهای خیلی ساده و بی ارزش

(البته در همون لحظه واسه خودشون خیلی با ارزشه) واسه خوشون یک کوه مشکل

درست میکنن و به همین بهونه واسه همدیگه میرن تو قیافه...

ولی بنظر من اصلا ارزش نداره آدم سر همچین مسائل به این سادگی ارتباط

خودشو خراب کنه.

من کاملا به این موضوع معتقدم که آدم باید بدونه :

طرفش کیه

داره با کی صحبت میکنه

به چه مسائلی حساسه

از چه چیزهایی خوشش نمییاد

درست نیست آدم با همه یجور صحبت کنه..بالاخره آدما با هم فرق دارن..

باید حواست جمع باشه یه جوری باهاش بحرفی که نری رو Nerveاش.

با همه که نباید یجور برخورد کرد....


در هر صورت هرچی Recovery زودتر باشه بهتره.چون هرچی بگذره اوضاع بدتر میشه.

نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386  توسط کوروش  | 


سلااااااااااااااااام.

میگم این دیزی خوردنم حالی داره هاااا...

درسته ما یکم سوسولیم زیاد از این چیزها خوشمون نمیاد ولی این بد نبود

ولی جدا اصلا راه نداره اون دنبشو بخوای بخوری..اه اه...ایششششش

البته جای دوستان خالی و سبزو از این حرفا.

خلاصه با Father This ها و Mother This ها و دیسای کوچیکو و بزرگو سوپ خوریو اینا چسبید..

واقعا جاتون خالی..

از یه طرفم که این هوا هم که قات زده.معلوم نیست چیکار میخواد بکنه.این ابرا هی میان

Apprpach میکنن هی خورشید بهشون Go Around میده.

منکه اصلا با این تیریپ هوا حال نمیکنم.چیه اینجوری همش بارون.هی گل و شل میشه.

هی کثافت کاری میشه.حال نمیده.

همون آفتاب یه حال دیگه ای میده..


هنوز که خبری ازت نشده....

Report when Blog Is Inside 

نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386  توسط کوروش  | 


ای بابا....بالاخره ما هم دل داریم.شاید بخوایم چار کلمه درد و دل کنیم...چیه؟؟به ما نیومده؟

حالا مسئله اینه که بعضیا در صدد تلافی بر خواهند اومد... 

نه...با شمام...من این سوال و از شما میکنم!!

 (اینکه شد ادای حسن گلاب) بگذریم..

من نمیدونم آدم وبلاگ راه میندازه که چی..؟؟؟که کسی نخونه؟اصلا وقتی میری به طرف یک کلمه از

 چیزهای که تو بلاگش نوشته بهش میگی انگار آتیشش زدی.!!!!

آهان..تازه تهدیدم میکنن آدمو..که چمیدونم IP تو Ban میکنمو از این حرفا.

طبق معمول دیواری کوتاهتر از دیوار ما پیدا نمیشه که..(کوچولویه...!)

نمیدونم والا همه این جورین؟؟

خوب عزیزم اگه نمیخوای اصلا چرا وبلاگ زدی..باشه بگذریم

تازه به نظر من طرف باید خوشحال بشه که رفتی خوندی.. واقعا جالبه...


حالا زود تا فهمیدی بیا ادای منو در بیار.

 
 
نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386  توسط کوروش  | 


Blog Skin